آن در موردى است كه وقت موسّع بوده و از طرفى تمام شرائط مكلّف به در زمان دخول وقت فراهم باشند و همين مقدار در تحقّق تكليف و ثبوتش كفايت مىكند .
جواب
فرض مىكنيم كه وقت موسّع جزء ، جزء بوده و هر جزئى را علىحدّه در نظر گرفته و مىگوييم تكليف نسبت بجزئى كه فعل را در آن بايد بجاى آورد و نيز به ملاحظه ما بعدش ساقط و منقطع مىباشد و پيش از آن يعنى در جزء قبلى چون احتمال مىدهد صفت تكليف باقى نبوده و در اجزاء متأخّر زمانى از شرط تكليف خارج شده باشد لذا در اين وقت علم بحصول شرط يعنى بقاء بر صفت تكليف ندارد و در نتيجه علم به تكليف برايش حاصل نيست .
و امّا بطلان لازم ، پس آن امرى است بديهى و ضرورى .
تفصيل
حاصل استدلال دوّم اينست كه :
اگر با علم آمر بانتفاء شرط تكليف صحيح نباشد لازمهاش اينست كه احدى بمكلّف بودن خويش آگاه نبوده و بدين ترتيب تكليف بايد ساقط و منقطع گردد و در نتيجه عصيان نيز از احدى نبايد تصوير شود .
شرح ملازمه
و امّا شرح اين ملازمه و توضيح آن اينست كه :
تكاليف به ملاحظه اينكه موقّت به زمان و مظروف در ظرفى هستند لاجرم به اين اعتبار سه لحاظ برايشان تصوير مىتوان نمود :
الف : اعتبارشان قبل از زمانى كه براى آنها تعيين شده و مكلّف موظّف است باتيان آنها در آن زمان .