امتناع و استحالهاى ندارد كه به وسيله اين نصّ از امام عليه السّلام مصلحت و حكمت زكات را در خصوص سائمه بدانيم و ثبوت آن در معلوفه را بدليل ديگر احراز كنيم .
جواب
ما نيز در حكمى كه بر غايت معلّق شده عينا همينطور مىگوييم .
تفصيل
قوله : على نفى دلالة التّخصيص بالوصف : اين عبارت كنايه از عدم مفهوم براى وصف مىباشد .
قوله : حتّى انّه قال : ضمير در « انّه » و « قال » به مرحوم سيّد مرتضى راجع است .
قوله : تعليقه بغاية : ضمير در « تعليقه » به حكم راجع است .
قوله : ليس معه الّا الدّعوى : ضمير در « معه » به من فرّق راجع است .
قوله : و هو كالمناقض لفرقه بين امرين لا فرق بينهما : ضمير « هو » به من فرّق راجع بوده و ضمير مجرورى در « لفرقه » نيز به « من فرّق » راجع بوده و اين جارّ و مجرور متعلّق است به « المناقض » و جمله « لا فرق بينهما » صفت است براى « امرين » و حاصل كلام آنكه :
كسى كه در وصف قائل بمفهوم نبوده و معذلك در غايت آن را تثبيت مىكند گويا جمع بين نقيضين نموده است .
قوله : فان قال : ضمير فاعلى در « قال » به من فرّق راجع است .
قوله : أتمّوا الصّيام الى اللّيل : سوره بقره آيه 187 .
قوله : يجوز ان يكون فيه صوم : كلمه « يجوز » يعنى يمكن و ضمير در « فيه » به ما بعد اللّيل راجع است .