تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣

جواب اوّل

يكى از احكام واجب تخييرى آنست كه مكلّف زمانى نسبت باتيان آن ممتثل محسوب مىشود كه واجب را بعنوان اينكه يكى از افراد واجب مخيّر است انجام داده باشد نه به ملاحظه خصوصيّت ذاتى و نفسى كه دارد مثلا : در خصال كفّاره اگر مكلّف شصت روز را بعنوان واجب تخييرى نياورده بلكه به ملاحظه نفس روزه بياورد امتثال حاصل نمىشود درحالىكه در واجب موسّع اين‌طور نيست يعنى اگر مكلّف نماز را بعنوان ذات صلاة و عنوان نفسى كه دارد آورده و اساسا وجوب تخييرى را قصد نكند مىبينيم كه امتثال محقّق شده و ذمّه‌اش ساقط مىگردد و اين خود علامت آن است كه واجب تخييرى نبوده و بين آن و عزم حكم وجوب تخييرى ثابت نمىباشد .

جواب دوّم

امّا اينكه گفته شد اگر مكلّف عزم بر اتيان واجب را ترك كند عاصى و گناهكار است و اين خود دليل بر وجوب عزم مىباشد . جواب آن اينست كه : اوّلا : قبول نداريم ترك عزم موجب گناه و حصول عصيان باشد . ثانيا : بفرض تسليم آن اين نه از باب وجوب تخييرى بين عزم و نماز است كه تركش باعث معصيت مىگردد بلكه بايد گفت وقتى مكلّف بطور اجمال يا تفصيل دانست كه مبلغى از واجبات و تكاليف الزامى برعهده‌اش مىباشد كه شارع مقدّس نسبت به آنها طالب و خواستار است مقتضاى ايمان و اعتقاد در هر مؤمن و معتقدى آنست كه بر انجام و امتثال اين تكاليف بايد عازم و قاصد باشد پس وجوب عزم ، وجوب تخييرى نبوده بلكه تعيينى مىباشد . قوله : باعتبار كونها صلاة بخصوصها : ضمير در « كونها » به صلاة راجع است چنانچه ضمير در « بخصوصها » نيز چنين مىباشد .