ايشان در استدلالشان گفتند براى اينكه بين واجب موسّع و مستحبّ فرقى باشد بايد عزم را بعنوان بدل در واجب موسّع لازم بدانيم تا با لزوم بدل در آن امتيازى بين آن و مستحبّ بتوانيم حاصل و برقرار نمائيم .
جواب اينست كه بين اين دو بدون لزوم عزم فرق حاصل بوده و احتياجى به اين بيان نمىباشد و آن فرق اينست كه :
واجب موسّع به ملاحظه اينكه ظرف ايقاعش وسيعتر از خود آن مىباشد لاجرم مىتوان آن را در هريك از اجزاء وقت واقع ساخت و به همين لحاظ تمام اجزاء مورد امر بوده منتهى بنحو تخيير و بدليّت به اين معنا كه مكلّف مىتواند به اختيار خودش فعل را در هر جزئى كه بخواهد واقع سازد پس مىتوان گفت از يك واجب موسّع افرادى متصوّر است كه هركدام در جزئى از اجزاء وقت قابل تحقّق و وقوع مىباشند بهطورىكه مكلّف هركدام از اين افراد را در هر جزئى كه بياورد امتثال امر را نموده و بدين ترتيب ذمّهاش از واجب ساقط مىگردد و به عبارت ديگر :
اگر فرد اوّل را بجاى آورد افراد ديگر كه در اجزاء طولى آن قرار گرفتهاند جملگى ساقط مىشوند و حاصل كلام آنكه واجب موسّع همچون واجب مخيّر بوده و حكم آن را دارا مىباشد لذا همانطورىكه در واجب مخيّر نظير سه فرد تخييرى در كفّاره روزه رمضان تمام موصوف بوجوب تخييرى بوده و اتيان به يكى از آنها باعث نمىشود آن دو از اين وصف ( وجوب تخييرى ) خارج شوند عينا در واجب موسّع انجام هر فرد از آن در جزئى از اجزاء وقت سبب آن نمىشود كه افراد ديگر كه در اجزاء ديگر وقت قرار مىگيرند از وجوب بيرون رفته و اين وصف از آن زائل گردد .
ولى مندوب اينطور نيست چه آنكه مستحبّ اگر ترك شد به جايش امر ديگرى نمىتواند قرار بگيرد تا در نتيجه بتوان بين آن و بدل به تخيير قائل شد .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 470
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٧٠