فرق آنست كه مستحبّ را مىتوان ترك نمود بدون آنكه بدلى داشته باشد ولى در واجب موسّع تركش در صورتى جايز است كه بدل به جايش قرار گيرد ، پس اصل لزوم بدل در واجب موسّع امر مسلّم و حتمى است و پس از آنكه اين امر ثابت شد مىگوييم چون اجماع اصوليّون و فقهاء بر اينست كه غير از عزم امر ديگرى بدل نبوده و براى اين معنا صلاحيّت ندارد ازاينرو همينقدر كافى است براى اثبات بدليّت عزم و قصد .
دليل دوّم
دليل دوّم براى لزوم قصد و عزم آنست كه :
در خصال كفّاره يعنى كفّاره افطار عمدى روزه ماه مبارك رمضان كه عبارتست از تخيير بين عتق عبد و اطعام شصت فقير و روزه شصت روز مكلّف اگر به يكى از اين سه عمل كند مجزى بوده و آن دو از عهدهاش ساقط مىشوند چنانچه اگر به تمام اخلال وارد كرده و هيچيك را انجام ندهد مرتكب عصيان و گناه شده است .
اين حكم عينا در مورد بحث جارى است يعنى مكلّف در واجب موسّع همچون نماز ظهر اگر نماز را بجاى آورد وجوب عزم در اجزاء بعدى از وى ساقط مىشود چنانچه اگرنه نماز را بخواند و نه عزم بر انجام آن در وقت متأخّر داشته باشد مرتكب معصيت است از اين نشانه و علامت مىتوان استدلال كرد كه مورد كلام نيز همچون واجبات تخييرى ديگر مىباشد قهرا هركدام از نماز و عزم واجب تخييرى بايد باشند و اين همان معناى وجوب عزم يا فعل ظهر مىباشد كه مدّعاى ما بود .
قوله : بانّه لو جاز ترك الفعل : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
قوله : او وسطه : يعنى وسط وقت .
قوله : لم ينفصل عن المندوب : ضمير فاعلى در « لم ينفصل » به واجب