تفصيل
شرح و توضيح جواب از استدلال مزبور اينست كه :
مقصود اين قائلين از « نقيض » كه آن را جزء ماهيّت وجوب قرار دادهاند از دو چيز خارج نيست :
الف : ترك ضدّ .
ب : يكى از اضداد وجوديّه مأمور به .
اگر مقصودشان ترك باشد بايد بگوئيم كه اين معناى ضدّ عامّ است كه محلّ كلام نمىباشد زيرا بحث فعلا در ضدّ خاصّ است و امّا ضدّ عامّ همانطورىكه قبلا اشاره نموديم مورد صحبت نيست زيرا احدى منكر آن نيست كه امر به شىء از ترك آن منع مىكند زيرا در غير اين صورت لازم مىآيد كه واجب از وجوبش خارج شود .
و اگر منظورشان يكى از اضداد وجوديّه بوده باشد مىگوييم :
اين معنا نيز صحيح نيست زيرا مفهوم وجوب زائد بر رجحان فعل با منع از ترك نبوده بلكه همان مىباشد .
و اين معنا با يكى از اضداد وجوديّه اساسا ارتباطى ندارد .
قوله : و اجيب بانّهم ان ارادوا بالنّقيض الّذى هو جزء من ماهيّة الوجوب الخ : ضمير در « بانّهم » به قائلين باستلزام راجع بوده و ضمير « هو » به الّذى عائد است .
قوله : و اين هو من ذاك : ضمير « هو » به مفهوم وجوب راجع بوده و مشاراليه « ذلك » نهى از اضداد وجوديّه مىباشد .
متن : و انت اذا احطّت خبرا بما حكيناه فى بيان محلّ النّزاع علمت انّ هذا الجواب لا يخلو عن نظر ، لجواز كون الاحتجاج لاثبات كون الاقتضاء على سبيل الاستلزام فى مقابلة من ادّعى انّه عين النّهى لا على اصل الاقتضاء .