« انّى » اثبات كرد و شرحش چنين است اگر آقائى به بندهاش بگويد : اسقنى و بنده فورا آب برايش نياورد و آن را بتأخير بياندازد اهل عرف قاطبة وى را مذمّت و ملامت كرده و تأخيرش را تقبيح مىكنند و اين تقبيح معلول آنست كه صيغه « افعل » بر فور دلالت دارد چون اگر چنين نبود ملامت و مذمّت اهل عرف نيز وجود نداشت .
و توضيح جواب از اين استدلال آنست كه :
محلّ كلام بين ارباب اصول موردى است كه صيغه از تمام قرائن لفظى و عقلى و عادى و آنچه معيّن فوريا تراخى است خالى باشد درحالىكه دليل مزبور مثبت مدّعا نيست .
و به عبارت ديگر :
مدّعاى شما اينست كه صيغه « افعل » در صورت تجرّدش از قرينه دلالت بر فور دارد ولى دليلى كه بر اثبات اين مدّعا آوردهايد موردى است كه قرينه همراه امر مىباشد و آن اينست كه مولى يا هر طالب آبى هرگز آب طلب نمىكند مگر آنكه عطش بر او غالب شده و نيازش به آب فورى و در ظرف حال باشد و پرواضح است در چنين موقعيّتى كه اگر بنده آب را به مولا نرساند و پس از لحظاتى چند آن را بياورد كار قبيح و زشتى مرتكب شده چه آنكه امر به قرينه عطش مولى دلالت بر فور مىنمايد .
قوله : عدّ عاصيا : ضمير نائب فاعلى در « عدّ » به عبد راجع است .
قوله : و ذلك معلوم : مشاراليه « ذلك » عصيان عبد مىباشد .
قوله : و لو لا افادته الفور : ضمير مجرورى در « افادته » به امر راجع است .
قوله : و اجيب عنه : ضمير در « عنه » به دليل اوّل راجع است .
قوله : بانّ ذلك انّما يفهم بالقرينة : مشاراليه « ذلك » فور مىباشد .
قوله : عند الحاجة اليه : ضمير در « اليه » به سقى راجع است .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 302
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٠٢