مشترك بين وحدت و تكرار يعنى طلب ايجاد حقيقت وضع شده و اين معنا به هريك از وحدت و تكرار حاصل مىگردد .
تفصيل
توضيح و شرح استدلال اين قائلين آنست كه :
اگر مولائى به بندهاش امر نمود مثلا گفت ادخل الدّار يا اسقنى ( به من آب بده ) بمجرّد آنكه بنده يكبار متعلّق امر را انجام داد در عرف او را مطيع شمرده و امر مولا را ساقط مىدانند زيرا غرضش به واسطه فعل عبد حاصل شده و اين حكم از عرف معلول آنست كه امر براى مرّه و وحدت وضع شده است پس از حكم عرف انّا معناى امر و اينكه مدلولش وحدت است كشف مىشود .
مرحوم مصنّف در جواب از اين استدلال مىفرماين :
اگرچه حكم عرف بمطيع بودن بنده مورد انكار نبوده و اينكه غرض مولى را با فعلش تحصيل نموده است مقبول مىباشد ولى اين حكم معلول آن نيست كه امر براى مرّه وضع شده و معنايش خصوص وحدت است بلكه جهت اينست كه مدلول امر ايجاد طبيعت و ماهيّت مىباشد و اين معنا هم در ضمن وحدت قابل امتثال است و هم در ضمن تكرار ازاينرو اگر بنده براى بار دوّم و سوّم و چهارم و همچنين مرّات بعدى فعل را انجام دهد باز عرف وى را مطيع و ممتثل مىخوانند و نسبت به انجام مرّات بعد او را لاغى و بيهوده كار تلقّى نمىنمايند چنانچه وجدان حاكم به آن است و جاى ترديد و شبههاى نبوده كه علّت ممتثل بودن عبد در دو صورت مرّه و تكرار صرفا بخاطر اينست كه موضوع له امر و مدلولش قدر مشترك بين وحدت و تكرار است نه خصوص هريك از اين دو .
قوله : بانّه اذا قال السّيّد لعبده الخ : ضمير در « بانّه » به معناى « شأن » است .