و الجواب انّه انّما صار ممتثلا ، لانّ المأمور به و هو الحقيقة حصل بالمرّة ، لا ، لانّ الامر ظاهر فى المرّة بخصوصها ، اذ لو كان كذلك لم يصدق الامتثال فيما بعدها و لا ريب فى شهادة العرف بانّه لو اتى بالفعل مرّة ثانية و ثالثة لعدّ ممتثلا و آتيا بالمأمور به و ما ذاك الّا لكونه موضوعا للقدر المشترك بين الوحدة و التّكرار و هو طلب ايجاد الحقيقة و ذلك يحصل بايّهما وقع .
ترجمه :
استدلال قائلين به دلالت امر بر مرّه
كسانى كه گفتهاند امر دلالت بر مرّه دارد اينطور استدلال نمودهاند :
زمانى كه آقا به بندهاش بگويد : ادخل الدّار ( داخل خانه شو ) .
و بنده يكبار به خانه درآيد عرف او را مطيع و ممتثل مىشمرد درحالىكه اگر امر براى تكرار مىبود نبايد چنين باشد .
جواب مصنّف ( ره ) از اين استدلال
مرحوم مصنّف در جواب مىفرماين :
وجه اينكه عرف او را ممتثل و مطيع مىشمرند اينست كه مأمور به يعنى حقيقت به واسطه « مرّه » تحقّق مىيابد نه اينكه امر ظهور در مرّه داشته و معنايش آن باشد ، زيرا اگر اينطور بود نبايد نسبت به مرّات بعدى كه پس از مرّه اوّل واقعند امتثال صادق باشد درحالىكه بدون ترديد و شبههاى عرف شهادت مىدهد كه بنده اگر فعل را بار دوّم و سوّم نيز انجام دهد مطيع شمرده شده و وى را آتى بمأمور به مىدانند و اين نيست مگر بخاطر آنكه امر براى قدر