ساعت و وقت خاصّى بوده اقتضايش منع از سكون در همان ساعت و وقت است نه بطور دوام و هميشگى .
تفصيل
توضيح و شرح جواب از استدلال سوّم اينست كه :
اوّلا : اينكه گفته شد امر بالشّيء همان نهى از ضدّش است كلام درستى نبوده و قبول نداريم امر به چيزى همان نهى از ضدّ متعلّق امر باشد چه مقصود از ضدّ ، ضدّ خاصّ بوده و چه عامّ باشد چه آنكه در مبحث آينده انشاءالله اين معنا را طرح كرده و اثباتش خواهيم نمود .
ثانيا : اگر قبول كنيم امر به چيزى همان نهى از ضدّش هست بايد آن را بضدّ عامّ اختصاص داده و مقصود از « ضدّ عامّ » نيز ترك مأمور به باشد نه مطلق ضدّ و لو ضدّ خاصّ چنانچه مراد مستدلّ از ضدّ مطلق مىباشد .
ثالثا : پس از قبول نمودن اين معنا كه امر به چيزى همان نهى از ضدّ بطور مطلق يا خصوص ضدّ عامّ مىباشد مىگوييم اينطور نيست كه هر نهيئ دلالتش بر منع از حقيقت بطور دوام باشد بلكه تابع امرى است كه مشتمل برآن بوده و نهى در ضمنش وجود دارد ازاينرو اگر امر بطور دوام بوده نهى نيز چنين و درصورتىكه امر مقيّد بوقت خاصّى باشد نهى هم مقيّد است .
مثلا : اگر مولائى به عبدش امر كرد و گفت حرّك دائما و گفتيم كه معناى « حرّك » لا تسكن است چون امر به حركت بطور دوام شده لاجرم ترك سكون نيز دائمى است ولى اگر امر مزبور چنين بود حرّك فى الصّبح قطعا ترك سكون بطور دوام مطلوب نبوده بلكه در خصوص زمانى بايد آن را ترك كند كه مأمور به به حركت است يعنى وقت صبح نه ظهر و عصر و شب .
قوله : نهيا عن ضدّه : ضمير در « ضدّه » به « شىء » راجع است و مقصود از « ضدّ » مطلق ضدّ است چه ضدّ عامّ و چه خاصّ .