ترجمه :
دليل مرحوم مصنّف بر مدّعاى خود
مرحوم مصنّف مىفرماين :
دليل ما اينست كه از امر طلب ايجاد فعل و حقيقت آن تبادر مىكند و هريك از مرّه و تكرار از ماهيّت امر خارج مىباشند همچون زمان و مكان و امثال اين دو .
پس همانطورىكه قول قائل يعنى « اضرب » شامل مكان و زمان زدن و آلتى كه به واسطهاش اين فعل واقع مىشود نمىگردد همچنين شامل عدد از نظر كثرت و قلّت نيز نمىگردد .
بلى : چون كمترين عددى كه به آن امتثال امر حاصل مىشود مرّه و وحدت است لاجرم اين مقدار مراد و مقصود آمر مىباشد و به واسطهاش امتثال حاصل مىگردد چه آنكه حقيقت و ماهيّت مطلوب به آن صادق است .
تفصيل
توضيح و شرح دليلى كه مرحوم مصنّف آوردهاند اينست كه :
صيغه « افعل » حقيقت است در طلب ماهيّت فعل و دليل ما بر اين مدّعا آنست كه وقتى صيغه مزبور اطلاق مىگردد و بدون قرينه آورده مىشود متبادر به ذهن صرفا همين معنا است و چون به واسطه تبادر مىتوان حقيقت را از مجاز و مدلول واقعى لفظ را از غير آن تميز و تشخيص داد به ناچار بايد بگوئيم حقيقت امر تنها طلب ايجاد ماهيّت است بدون اينكه از آن مرّه و تكرار فهميده گردد چه آنكه مرّه و تكرار از قبيل زمان و مكان و آلت و اشباه اينها است فلذا وقتى مولائى به بندهاش مىگويد :
اضرب عمرا ( بزن عمرو را ) اين كلمه صرفا بر ايجاد ضرب دلالت كرده و بر بيش از آن دلالتى ندارد ازاينرو نه مكان زدن و نه زمان آن و نه آلت و وسيلهاى كه زدن با آن صورت مىگيرد از نفس اين عبارت فهميده مىشود و