امر بدون درنگ و تأمّلى آن را بر وجوب حمل كردهاند .
پس حمل صيغه « افعل » بر وجوب بين ايشان اجماعى و اتّفاقى است و چنانچه در موارد متعدّدى از كتب و مؤلّفات خود گفتهايم اجماع اصحاب و اتّفاق ايشان حجّت و دليل مىباشد .
تفصيل
قوله : و احتجّ على كونها حقيقة فى الوجوب الخ : ضمير در « كونها » به صيغه « افعل » راجع است .
قوله : بحمل الصّحابة : كلمه « بحمل » جار و مجرور ، متعلّق است به « احتجّ » .
قوله : انّ ذلك من شأن التّابعين : مشاراليه « ذلك » حمل امر بر وجوب مىباشد و مقصود از « تابعين » كه جمع « تابعى » است شخصى باشد كه خود محضر مبارك نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را درك نكرده يا اگر حضرتش را ملاقات كرده در اين وقت مسلمان نبوده ولى اصحاب آن وجود پاك را در حال اسلام ديده و ملاقات كرده است .
قوله : و تابعى التّابعين : به كسى اين لقب را مىدهند كه با هيچيك از صحابه نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حال اسلام ملاقات نكرده ولى تابعين را در اين حال درك كرده است .
قوله : فطال ما اختلفوا و تناظروا : كلمه « ما » مصدريّه بوده و تقدير كلام چنين است :
فطال اختلافهم و مناظرتهم .
قوله : عن القانون الّذى ذكرناه : مقصود از قانون مذكور حمل امر بر وجوب مىباشد .
قوله : و هذا يدلّ على قيام الحجّة عليهم بذلك : مشاراليه « هذا » اتّفاق