فرامين الهى را ترك كرده و واجبات را نيز بجاى نمىآوردند يعنى ترك ركوع مىنمودند و يا كفّار دسته ديگر بودهاند .
اگر كفّار همان تاركين ركوع بودهاند يعنى هم رسل و انبياء را تكذيب كرده و هم بدنبال اوامر و واجباتى كه به آنها متوجّه مىشد آنها را مخالفت و ترك مىنمودند هيچ محذور و اشكالى نيست از اينكه به واسطه ترك ركوع مورد ملامت واقع شده و بموجب تكذيب رسل و ورزيدن كفر عقاب و معذّب گردند چه آنكه به عقيده علماء حقّه اماميّه كفّار همانطورىكه بر اصول عقاب مىشوند بر ترك فروع نيز مورد مؤاخذه و عذاب قرار مىگيرند پس اگر مورد آيه كفّار و مكذّبين نيز باشند ضررى به استدلال ما به آيه وارد نمىكند و اگر مكذّبين و كفّار غير از تاركين ركوع باشند باز استدلال به آيه تمام و اشكالى به آن متوجّه نيست زيرا كفّار و تكذيبكنندگان معاقب و تاركين نيز به واسطه ترك ركوعشان معذّب مىباشند و پرواضح است از معاقب بودن گروهى هيچ تنافى با مؤاخذه شدن جماعت ديگر وجود ندارد و شرح جواب از اعتراض دوّم اينست كه مىگوئيم :
اگرچه انضمام قرينه به صيغه امر ممكنست و يا كمك آن قطعا صيغه دلالت بر وجوب دارد و به عبارت ديگر ثبوتا احتمال آن هست كه وجوب مستفاد از آيه مذكور مستند به قرينه دالّه بر وجوب باشد ولى درعينحال بايد گفت اثباتا دليلى مساعد با آن وجود ندارد بلكه ظاهر كه خود از جمله ادلّه محسوب مىگردد بر خلاف آن است زيرا حقتعالى در آيه شريفه مذمّت و ملامت را بر مجرّد مخالفت امر مترتّب فرموده و از باب تعليل الحكم على وصف يشعر بالعلّيّة به خوبى مىتوان احراز كرد كه علّت ترتّب عقاب مخالفت امر مىباشد پس امر بايد دلالت بر وجوب كند تا مخالفش معاقب و معذّب قرار گيرد چه آنكه امر غير ايجابى مخالفتش هرگز موجب عذاب و عقاب نمىباشد .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٣٨