الهى را تكذيب و انكار مىنمايند نه فسّاق و عصاة و كسانى كه صرفا اوامر را مخالفت و واجبات را ترك مىكنند و دليل ما بر اينكه مذمّت بر تكذيب بوده نه بر مخالفت امر آيه بعدى و قبلى است كه حقتعالى مىفرمايد :
فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ *
و با اين تصريح چگونه مىتوان از آن غمض عين كرد و معناى مذكور را براى آيه قائل شد .
اعتراض دوّم
محلّ بحث در جائى است كه صيغه امر بدون انضمام با قرينه دلالت بر وجوب كند و چون به كمك قرينه قطعا مىتوان از آن معناى وجوب را استفاده كرد ازاينرو مىگوييم :
محتمل است در آيه شريفه نيز لفظ « اركعوا » با قرينهاى همراه بوده و به مقتضاى آن قرينه وجوب از آن استفاده شده است و بدين ترتيب استدلال به آن براى اثبات مطلوب نافع نيست .
قوله : ذمّهم على مخالفتهم الامر : ضميرهاى جمع به تاركين ركوع راجع است .
قوله : و لو لا انّه للوجوب : ضمير در « انّه » به امر راجع است .
قوله : عند انضمام القرينة اليها : ضمير در « اليها » به صيغه راجع است .
قوله : كونه للوجوب : ضمير در « كونه » به امر عود مىكند .
متن و اجيب عن الاوّل
بانّ المكذّبين امّا ان يكونوا هم الّذين لم يركعوا عقيب امرهم به او غيرهم :
فان كان الاوّل جاز ان يستحقّوا الذّمّ به ترك الرّكوع و الويل بواسطة التّكذيب ، فانّ الكفّار عندنا معاقبون على الفروع كعقابهم على الاصول و ان