لانّا نقول المفروض فيما ذكرناه انتفاء القرائن ، فليقدّر كذلك لو كانت فى الواقع موجودة ، فالوجدان يشهد ببقاء الذّم حينئذ عرفا و بضميمة اصالة عدم النّقل الى ذلك يتمّ المطلوب .
ترجمه :
ادلّه مصنّف ( ره ) بر دلالت صيغه امر بر وجوب
مرحوم مصنّف مىفرماين :
براى مدّعاى ما وجوه و ادلّهاى است :
دليل اوّل
قطع و يقين داريم وقتى آقا به بندهاش بگويد : افعل كذا ( فلان عمل را انجام بده ) .
و بنده بجاى نياورد گناهكار و عاصى شمرده مىشود و عقلاء وى را مذمّت كرده و براى حسن مذمّتشان مجرّد ترك اطاعت و امتثال را علّت قرار مىدهند و اين همان معناى وجوب مىباشد .
سؤال
قرائن و شواهد در مثل اين اوامر بر اراده وجوب موجود و در دست است و غالبا اين موارد از آنها خالى نيستند ، ازاينرو شايد بتوان گفت كه وجوب از قرائن فهميده مىشود نه از صرف امر .
جواب
مصنّف ( ره ) مىفرماين :