وقتى متكلّم مىگويد :
رأيت اسدا مقصودش اين باشد كه شير ( معناى حقيقى ) را در موردى و رجل شجاع ( معناى مجازى ) را در جاى ديگرى ديده است و براى تعبير از هر دو رؤيت به عبارت واحدهاى تعبير مذكور را نموده .
حال با توجّه به اين نكته مىگوييم :
استدلال قائلين به مجازى بودن استعمال لفظ در معناى حقيقى و مجازى مثبت مدّعاى ايشان نبوده و دليلى كه به آن متمسّك شدهاند امر ياد شده را ثابت نمىكند زيرا ايشان در استدلالشان گفتهاند :
استعمال لفظ در معناى حقيقى و مجازى از قبيل استعمال لفظ در غير موضوع له است زيرا معناى مجازى در ابتداء وضع در موضوع له داخل نبود و اكنون داخل است و اين نحو از استعمال مستلزم مجاز مىباشد مثلا در مثال « اسد » واضع آن را براى حيوان مفترس « درنده » وضع كرده پرواضح است وقتى از آنهم حيوان مفترس و هم رجل شجاع را اراده كنيم مىبايد هر دو را در تحت يك معناى عامّى داخل نموده و آن معناى عام را از لفظ قصد نمائيم لذا براى به كار بردن لفظ اسد در هر دو معنا مجبوريم كه از آن معناى « شجاع » را اراده كنيم كه قهرا هر دو معنا يعنى حيوان مفترس و رجل شجاع از افراد و مصاديق آن مىباشند .
بايد بگوئيم طبق آنچه قبلا گفته شد اين استدلال از مورد نزاع و اثبات مدّعا اجنبى است و بهتر بگوئيم مستدلّ با اين طرز احتجاج و اقامه دليل از مورد بحث خارج شده است زيرا محلّ كلام اين نبود كه لفظ را در معناى عامّى كه شامل معناى حقيقى و مجازى شده و اصطلاحا بعموم مجاز خوانده مىشود به كار ببرند چه آنكه منكرين و مانعين از جواز استعمال اين نحو از استعمال را انكار ندارند فلذا در مثال : لا اضع قدمي في دار فلان قبول دارند كه كلمه « وضع قدم » را مىتوان مجازا به معناى « دخول » قرار داد و بدينوسيله
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 201
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٠١