1 - كلّ بايد مركّب حقيقى باشد همچون انسان كه مركّب از دست و پا و گردن و سر و غير اين اعضاء است .
2 - جزء منظور از اجزاء رئيسه باشد يعنى بمجرّد انتفائش كلّ نيز منتفى شود همچون رقبه ( گردن ) كه اگر از بين رود انسان نيز نابود مىشود لذا مىتوان لفظ رقبه را اطلاق كرد و از آن انسان را اراده نمود ولى غلط است از لفظ اصبع ( انگشت ) يا ظفر ( ناخن ) انسان را اراده كرد چه آنكه اين دو از اجزاء رئيسه نمىباشند و به انتفائشان انسان منتفى نمىگردد فلذا در مورد بحث نيز همينطور مىگوييم يعنى ملتزم هستيم كه مجموع طلا و نقره كه كلّ است اگر يكى از دو معنا منتفى شود معناى ديگر از بين نرفته و بجاى خودش باقى است فلذا لفظ عين استعمالش در مجموع از باب استعمال لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ نمىباشد بلكه بايد بگوئيم چون اين جزء واجد شرط مزبور نيست اساسا اطلاقش بر مجموع و كلّ غلط و اشتباه است همانطورىكه اطلاق لفظ اصبع بر انسان صحيح نيست .
و حاصل كلام آنكه استعمال لفظ عين و اراده بيش از يك معنا از باب اطلاق لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ نمىباشد و قهرا وجهى براى مجازى بودن اين استعمال در دست نيست .
قوله : بان يراد به فى اطلاق واحد هذا و ذاك : ضمير در « به » به لفظ راجع بوده و مقصود از « هذا » و « ذاك » اين است كه اين دو معنا را بطور مستقلّ و جداگانه متكلّم از مخاطب بخواهد نه آنكه هر دو را يك جا طلب كند .
قوله : كلّ منهما مناطا للحكم و متعلّقا للاثبات و النّفى : ضمير در « منهما » به هذا و ذاك راجع بوده و مقصود از حكم همان اثبات و نفى بوده و كلمه « متعلّقا » عطف تفسير است براى « مناطا » .
قوله : احد المعنيين جزء منه : ضمير در « منه » به مجموع عود مىكند .
قوله : يصحّ اطلاقه على الكلّ : اين جمله صفت است براى « جزء » و
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦٢