يك جا برايم بياور تا شما در استدلال بگوئيد لفظ عين براى يك معنا وضع شده حال اراده مجموع كه هريك جزء آن مىباشد از باب استعمال لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ بوده و بدين ترتيب مجاز مىباشد .
و به عبارت ديگر :
استعمال لفظ موضوع براى جزء در مفرد به دو نحو ممكنست :
الف : آنكه متكلّم از القاء و اطلاق آن اين معنا را قصد كند كه هركدام از دو معنا را جداگانه مخاطب متعلّق و مناط حكم قرار دهد مثلا در مثال جئنى به عين عبد يكبار برود براى آوردن طلا و بار ديگر براى خصوص آوردن نقره اقدام كند .
ب : آنكه متكلّم مقصودش اين باشد كه دو معنا را يك جا مخاطب در نظر بگيرد و براى هر دو يك امتثال بنمايد ازاينرو در مثال مزبور عبد براى آوردن طلا و نقره يكبار اقدام كرده و هر دو را باهم بياورد بايد بگوئيم اگر محلّ كلام و مورد نزاع معناى دوّم مىبود حقّ با مصنّف است كه استعمال لفظ عين و اراده طلا و نقره از باب لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ بوده و به علاقه كلّ و جزء استعمال مجازى مىگردد ولى حضرات در معناى اوّل طرح بحث نموده و محلّ سخنشان اين معنا مىباشد و پرواضح است كه اطلاق مفرد و اراده دو معنا به اين نحو از باب استعمال لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ نبوده بلكه همان معناى جزء مراد مىباشد .
حال اگر در مقام مماشات برآمده و قبول كنيم كه محلّ كلام معناى دوّم است باز در جواب مىگوييم :
اين استعمال مجازى نيست و نمىتوان گفت به علاقه كلّ و جزء استعمال مزبور صورت گرفته است زيرا استعمال لفظ موضوع براى جزء و اراده كلّ مشروط به دو شرط است كه هيچيك از آن دو در اينجا فراهم نيست .
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٦١