قرائن معانى را به آنها ياد مىدهند ، چه آنكه تفهيم معنا و تصريح به اينكه فلان لفظ در ازاء معناى كذائى وضع شده نسبت به كسى كه از الفاظ هيچ نمىداند امر ممتنع و مستحيلى مىباشد .
و اين طريق از تفهيم راهى است قطعى كه قابل انكار نمىباشد .
پس اگر مقصود شما از تفهيم شارع و نقل حضرتش اينگونه از تفهيم باشد بطلان لازم را منكر هستيم و اگر مرادتان تصريح شارع به وضع لفظ در مقابل معنا باشد ، ملازمه را قبول نداريم .
تفصيل
قائلين به ثبوت حقيقت شرعيّه از هر دو دليل منكرين جواب داده كه شرح جواب از استدلال اوّل چنين مىباشد :
ايشان فرمودهاند :
تفهيم معناى لفظ بمخاطب به دو گونه صورت مىگيرد :
الف : آنكه لفظ را با قرينه لفظى و غير لفظى اطلاق كرده و از آن معناى مقصود را اراده كنند و چون بر اراده آن نصب قرينه شده قطعا مخاطب به معناى مراد پى مىبرد مثل اينكه متكلّم بمخاطب بگويد : جئ بالشّخاطة « كبريت را به من بده » و در اثناء گفتن به كبريت اشاره كند چنانچه كودكان و اطفال را از اين طريق تعليم داده و معانى را به واسطه نصب قرائن به تقريرى كه شد به ايشان تفهيم مىنمايند .
ب : آنكه تصريح كنند فلان لفظ در مقابل معناى كذائى وضع شده و هرگاه آن را اطلاق نمودند مراد آن معنا مىباشد .
البتّه نسبت به كسى كه از الفاظ هيچ اطّلاعى ندارد همچون فارس زبانى كه از دانستن الفاظ و معانى عربى رأسا بىبهره است و كوچكترين آگاهى از آن ندارد طريق دوّم عادتا مستحيل و ممتنع است همانطورىكه