عربى نباشد زيرا وجود اين كلمات و الفاظ در قرآن مجيد الى ما شاء اللّه فراوان بوده و استعمال آنها بسيار و در حدّ وفور مىباشد و پرواضح است بكلامى كه بعضى از كلماتش عربى و برخى ديگر غير عربى است عربى نتوان گفت درحالىكه حقتعالى در قرآن شريف قرآن را عربى خوانده و فرموده است ما قرآن را عربى نازل كردهايم و نعوذ باللّه بايد حضرتش سبحانه و تعالى كذب گفته باشد .
پس حقيقت شرعيّه بودن اين الفاظ نتيجهاش كذب بارىتعالى است و چون اين امر باطل محض و فاسد بحت است از فسادش مىتوان فساد حقيقت شرعيّه بودن را اثبات نمود .
قوله : انّها لو كانت حقائق شرعيّة : ضمير در « انّها » به الفاظ مذكوره راجع است .
قوله : لكانت غير عربيّة : ضمير در « لكانت » به الفاظ مذكوره عود مىكند .
قوله : و اللّازم باطل : مقصود از « لازم » غير عربى بودن مىباشد .
قوله : فالملزوم مثله : منظور از « ملزوم » حقائق شرعيّه بودن الفاظ بوده و ضمير در « مثله » به لازم راجع است .
قوله : بيان الملازمة : يعنى ملازمه و ارتباط بين لازم و ملزوم .
قوله : انّما هو بحسب دلالتها بالوضع فيها : ضمير « هو » به « اختصاص » و در « دلالتها » به الفاظ و در « فيها » به لغات راجع است .
قوله : و العرب لم يضعوها : ضمير منصوبى در « يضعوها » به الفاظ مذكور راجع بوده و مقصود اينست كه عرب اين الفاظ را در معانى شرعى وضع نكردهاند .
قوله : لانّه المفروض : ضمير در « لانّه » به عدم وضع راجع است و وجه مفروض بودن اينست كه اين معانى شرعى بوده و اهل لغت به آن آگاه نبودهاند و
تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٣٧