تفصيل
كسانى كه حقيقت شرعيّه را نفى و سلب نمودهاند به دو دليل متمسّك شدهاند كه اينك شرح دليل اوّلشان را ذكر مىكنيم :
ايشان در مقام انكار حقيقت شرعيّه گفتهاند :
اگر اين امر كه شارع مقدّس الفاظ مستعمله را از معانى لغوى نقل داده و در غير معانى شرعيّه بنحو حقيقت استعمال نموده امر ثابت و مسلّمى مىبود و واقعا اين معنا در خارج محقّق شده باشد لازمهاش آنست كه به مخاطبين به اين الفاظ و كسانى كه در عصر شارع بودهاند بايد حضرتش آن را تفهيم كرده باشند زيرا شرط تكليف فهم و ادراك بوده و بايد مكلّف نسبت به مأمور به اطّلاع و آگاهى داشته باشد و اگر به ايشان تفهيم نموده بود بايد بما هم مىرسيد و ما نيز از آن مطّلع مىشديم چه آنكه ما با ايشان در تكليف و مضامين اين الفاظ مشترك هستيم .
و اگر بما رسيده باشد يا بايد بنحو تواتر صورت گرفته و يا بطور نقل خبر واحد انجام شده باشد .
درحالىكه هيچيك از اين دو در اين مقام قابل التزام نيست :
امّا تواتر ، بخاطر اينكه اگر چنين مىبود اينهمه اختلاف در اين مسئله پيدا نمىشد و شايسته نبود گروهى حقيقت شرعيّه را اثبات و دستهاى ديگر انكار كنند .
و امّا خبر واحد ، بخاطر اينكه در آن دو ايراد است :
الف : آنكه خبر واحد مفيد علم و يقين نبوده و هرگز نمىتوان آن را اساس و پايه استدلال قرار داد .
ب : عادتا در چنين امورى كه بحث در آن بنيانى و اساسى است بايد بطور تواتر ثابت شده باشد نه با دليل ظنّى غير قابل اعتماد .
قوله : انّه لو ثبت نقل الشّارع : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .