توضيح
درصورتىكه احراز كنيم الفاظ صلاة ، زكات ، صوم و اشباه اينها در زمان شارع و عصر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در معانى مذكور به سرحدّ حقيقت رسيده بهطورىكه بدون قرينه الفاظ در اين معانى به كار مىرفتهاند حقيقت شرعيّه بودن اين الفاظ ثابت مىگردد .
ولى اگر اين معنا محرز نشده بلكه بدانيم صرفا مثلا لفظ صلاة در اصطلاح متشرّعه و اهل دين به معناى نماز بوده و حقيقتا اين معنا را از آن اراده مىكنند بدون اينكه بتوانيم حقيقت بودن اين لفظ در معناى مذكور را بشارع نسبت دهيم يا بسا احيانا بدانيم كه شارع آن را به كمك قرائن در معناى نماز استعمال مىكرده و تا حياتش اين امر مستمرّ بوده و پس از او و در عصر اهل شرع از آوردن قرينه مستغنى شدند در اين فرض حقيقت شرعيّه ثابت نبوده بلكه حقيقت متشرّعه محقّق مىگردد .
برخى از اصوليّون به حقيقت شرعيّه قائل بوده و امر اوّل را ادّعاء مىكنند و بعضى آن را منكر و حقيقت متشرّعه را ثابت مىدانند و مىگويند :
اين الفاظ در عصر شارع بطور مجاز استعمال مىشده و هرگز بدون قرينه صارفه از معناى حقيقى در لسان شارع گرامى نيامدهاند و حقيقت شدنشان صرفا مستند به اهل شرع مىباشد .
قوله : صيرورتها كذلك : ضمير مؤنّث به « الفاظ » راجع بوده و مقصود از « كذلك » حقيقت بودن اين الفاظ است .
قوله : هل هى به وضع الشّارع : ضمير « هى » به حقيقت راجع مىباشد .
قوله : و تعيينه ايّاها : ضمير مجرورى در « تعيينه » به شارع راجع بوده و ضمير « ايّاها » به الفاظ عود مىكند .
قوله : بحيث تدلّ عليها به غير قرينة : ضمير در « تدلّ » به الفاظ و در « عليها » به معانى عود مىنمايد .