تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفصيل الفصول في شرح معالم الأصول (فارسى) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
موضوع له مهجور و نادر الاستعمال مىگردد در صورت اوّل لفظ نسبت به موضوع له حقيقت و استعمالش در غير موضوع له را مجاز خوانند مانند لفظ « اسد » كه براى حيوان درّنده يعنى « شير » وضع شده و استعمالش در آن حقيقت بوده و در رجل شجاع مجازا نيز استعمال مىگردد . در صورت دوّم كه لفظ در معناى غير موضوع له از نظر استعمال اغلب باشد آن نيز به دو نحو ممكنست باشد : نحوه اوّل : آنكه استعمالش در غير موضوع له به واسطه تناسبى باشد كه بين آن و موضوع له مىباشد . نحوه دوّم : آنكه هيچ تناسبى بينشان نبوده بلكه گاه باشد كه بين آنها كمال منافرت وجود دارد لفظ را در فرض اوّل منقول خوانده و در فرض دوّم مرتجل نظير آنكه شخص كشاورز و بنّاء نام فرزندانشان را امير يا سلطان گذارند و يا شخص اقرع نامش صاحب زلف باشد . و امّا منقول نيز خود بر سه قسم است : منقول لغوى : و آن اينست كه ناقل لفظ از موضوع له به غير آن اهل لغت باشند همچون لفظ دابّه كه در لغت به معناى مطلق جنبنده بوده سپس حضرات آن را در خصوص اسب نقل داده و در آن بطور شيوع استعمال نموده‌اند به‌طورىكه هرگاه اين لفظ اطلاق مىشود معناى اسب بذهن تبادر مىنمايد . منقول شرعى : آنست كه ناقل لفظ شرع باشد اعمّ از آنكه شارع مقدّس ( يعنى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) به اين امر اقدام فرموده يا اهل شرع به آن مبادرت ورزيده‌اند نظير لفظ « صلاة » و « صوم » و ساير الفاظ مستعمله در شرع كه لفظ « صلاة » در لغت به معناى دعاء و « صوم » به معناى امساك بوده سپس شرع آن را در اركان مخصوصه و عبادت معروف و مشخّص استعمال و به آن نقل داده است . منقول عرفى : و آن نيز بر دو نوع است :