ج : آنكه الفاظ متكثّر ولى معنا يكى باشد كه در اين فرض الفاظ را مترادف خوانند همچون انسان و بشر كه هر دو به يك معنا مىباشند .
د : آنكه لفظ واحد ولى معانى متكثّر باشند و آن خود بر اقسام و انحائى است كه ذيلا تشريح مىشوند .
اقسام لفظ متكثّر المعنى
در جائى كه معانى لفظ متعدّد و متكثّر باشند از دو حال خارج نيست :
1 - آنكه تمام معانى موضوع له بوده .
2 - آنكه چنين نباشد .
در صورت اوّل به شرطى كه لفظ را براى هريك از معانى علىحدّه و جداگانه وضع كرده باشند آن را مشترك لفظى خوانند و آن بر دو قسم است :
يك : آنكه معانى لفظ باهم تضادّ و تنافى كامل داشته باشند كه اصطلاحا گويند لفظ از اضداد است نظير لفظ « قرء » كه به معناى پاكى و حيض هر دو آمده يا مانند « غريم » كه به معناى طلبكار و بدهكار هر دو بوده و يا مثل « مولى » كه به معناى آقا و بنده هر دو مىباشد .
دو : آنكه بينشان صرف تخالف و تغاير باشد همچون لفظ « عين » كه به معناى چشم و چشمه و طلا و نقره و معانى متخالف ديگر آمده است .
و امّا صورت دوّم يعنى موردى كه معانى متعدّد لفظ تمام موضوع له نباشند بلكه وضع صرفا به يك كدام از آنها اختصاص داشته و ديگر معانى غير موضوع له باشند آن نيز بر دو گونه مىباشد :
اوّل : آنكه استعمال لفظ در معانى غير موضوع له اغلب و بيشتر از معناى موضوع له نباشد .
دوّم : آنكه استعمال لفظ در غير موضوع له اغلب بلكه بسا معناى