حرارت كه بر آتش به ملاحظه علّت بودنش بر حرارت مقدّم و بر حرارت مؤخّر است .
پس وقتى مىگويند الحرارة موجودة و النّار موجودة قطعا موجود بر هر دو صادق است ولى اين صدق ابتداء بر نار و ثانيا بر حرارت مىباشد و هر دو در يك عرض نمىباشند .
ب : تشكيك به واسطه زياد و نقصان نظير صدق مقدار بر « من » و « چارك » كه بر « من » صدقش به زياده و در « چارك » به نقيصه مىباشد .
ج : تشكيك به واسطه تقدّم و تأخّر مانند صدق موجود بر پدر و فرزند كه بر پدر مقدّم و بر فرزند مؤخّر است .
د : تشكيك به واسطه شدّت و ضعف مانند صدق بياض بر برف و عاج فيل كه صدق آن بر برف شديدتر از صدقش بر عاج مىباشد .
تقسيم ديگر براى لفظ
لفظ و معنا از چهار حالت خارج نيستند :
الف : آنكه هر دو متّحد باشند به اين معنا كه در مقابل لفظ واحد معناى واحدى وضع شده باشد كه در اين صورت لفظ را متّحد المعنى خوانند همچون لفظ مفازه كه به معناى بيابان مىباشد .
ب : آنكه هر دو متكثّر باشند كه در اين صورت الفاظ را الفاظ متباينه خوانند اعمّ از آنكه معانى آنها باهم متّصل و قابل حمل بر يكديگر بوده نظير ذات و وصف در مثال : زيد قائم است ، كه دو لفظ « زيد » و « قائم » هركدام معنائى علىحدّه و جداگانه داشته ولى درعينحال قائم كه وصف است قابل حمل بر زيد كه ذات است مىباشد و يا معانى از همديگر منفصل و قابل حمل بر يكديگر نباشند مانند الفاظ ضدّين نظير وجود و عدم و حركت و سكون .