تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
يا نظير خطاب ديگر : لا تصرّف فى اللّباس المغصوب الذى لبسه ذلك الملك ( در لباس غصبى كه سلطان پوشيده تصرّف مكن ) . يا مانند اين خطاب : لا تصرّف فى الجارية الّتى غصبها الملك و جعلها من خواص نسوانه ( در كنيزى كه امير غصب نموده و آن را از حرم‌سرايان مختص خود قرار داده تصرّف مكن ) . پرواضح است كه ابتلاء مكلّف به لباس و جاريه مذكور مستحيل نبوده بلكه عقلا و عادتا امر ممكنى است منتهى بعيد الاتفاق مىباشد لذا بطور مطلق و بدون تقييد به ابتلاء قبيح است خطاب و نهى از آن دو بمكلف متوجه شود . پس در موردى كه مىدانيم عرف خطاب مطلق و بدون تقييد به ابتلاء را قبيح مىداند بطور قطع و مسلّم خطاب بمكلّف متوجّه نيست . و امّا اگر در قبح خطاب منجز و غير معلّق شك داشته باشيم حكم آنست كه به اطلاقات بايد رجوع نمود بنابراين بايد بگوييم : مرجع و مآل اين مسئله به آنست كه : مطلق مقيّد به بقيدى كه بملاحظه عدم انضباط مفهومش در برخى موارد مشكوك التحقّق بوده بطوريكه صدقش بر بعضى از مصاديق مورد ترديد است . چنانچه شأن اغلب مفاهيم عرفيه اين‌چنين مىباشد آيا تمسّك به آن جائز بوده يا جائز نمىباشد ؟ از نظر ما اقوى اينستكه تمسّك به آن جائز و صحيح مىباشد از اينرو طبق مختار ما اصل در اين مسئله وجوب اجتناب است مگر در موردى كه بدانيم بفرض حصول علم به حرام بودن احد المشتبهين تكليف منجز نمىباشد . سپس مرحوم مصنّف مىفرماين : آنچه گفتيم بحسب قاعده مىباشد ولى از نظر روايات بايد اعتراف نمود از صحيحه على بن جعفر كه قبلا نقل نموديم اينطور استفاده مىشود كه دوران نجاست بين