متمسّك مىشوند :
1 - موردى كه شك كنيم تكليف منجّز بوده يا معلّق است بر امرى كه محقّق العدم مىباشد .
2 - موردى كه مىدانيم تكليف معلّق است بر امرى منتهى شك داريم امر معلّق عليه تحقق يافته يا معدوم است .
3 - موردى كه مىدانيم تكليف معلّق است بر امرى ولى شك داريم شيئ محقق الوقوع از افراد معلّق عليه هست يا نيست نظير مورد بحث .
بنابراين نبايد تامّل و ترديد نمود بلكه آنچه را كه گفتيم مشكل و محل تأمّل است را مىبايد از نظر حكم سهل و آسان تلقى نمود و در آن اصل برائت جارى كرد .
سپس مىفرمايد :
ولى در عين حال ممكنست گفته شود بيان مذكور و اجراء اصل برائت هيچ اولويتى ندارد از بيان ذيل كه بگوييم :
خطاباتى كه مكلّفين را از محرّمات بازداشته و ايشان را مأمور به اجتناب قرار داده مطلق بوده و معلّق بامرى نمىباشند .
بلى ، اينمقدار از تقييد در آنها معلوم و مسلّم است كه در جائى كه عرف توجيه آنها ممكلّفين را بدون تعليق بر ابتلاء قبيح مىداند مقيّد به صورت ابتلاء مىباشند نظير خطاب ذيل :
اجتنب عن ذلك الطّعام النّجس الموضوع قدّام امير البلد ( از طعام نجسى كه نزد امير شهر مىباشد دورى كن ) .
چه آنكه عادتا شخص مبتلى به چنين طعامى نشده و به آن دسترسى ندارد لذا عرف خطاب مزبور را به لحاظ اطلاقى كه دارد قبيح تلقى مىكند مگر آنكه اينطور گفته شود :
اجتنب عن ذلك الطعام النجس الموضوع قدّام امير البلدان تبتل به .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 177
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٧