بنابراين وقتى عقل در ضرر مقطوع دنيوى حكم بوجوب دفع نمود كلام در اين واقع مىشود كه آيا در فرضى كه ضرر مزبور مشكوك باشد آيا عقل باز بوجوب دفع آن حكم مىكند يا در اينفرض حكمى ندارد ؟
مرحوم مصنّف بانصاف متمسّك شده و مىفرماين :
عقل در اينفرض نيز حكم بوجوب دفع مىنمايد همانطورى كه در مقطوعش حاكم بالاستقلال مىباشد .
قوله : انّما هو بملاحظة نفس الضّرر الدّنيوى : مقصود اينستكه ضرر چه مشكوك بوده و چه مظنون و چه مقطوع عقل در تمام اينصور حكم بوجوب دفع آن من حيث هو الضّرر مىنمايد با قطع نظر از خارج بنابراين منافات ندارد كه بملاحظه خارج و عنوان ديگر چنين حكمى نكند .
قوله : الّا انّه قد يتّحد مع الضّرر الدّنيوى الخ : يعنى اينكه گفتيم عقل حكم بوجوب دفع ضرر مشكوك مىنمايد چنانچه قبلا تذكّر داديم بملاحظه ذات ضرر مىباشد امّا اگر اعتبارات و لحاظات خارجيّهاى را كه باختلاف آنها احكام و آثار نيز مختلف مىشوند در نظر بگيريم بسا دفع آن واجب نبوده و عقل به آن حكم نمىكند بلكه بسا حكم به طلب آن كرده تا مفسدهاش بواسطه مصلحتى كه از قبل شارع منظور داشته شده جبران گردد چنانچه در موارد عديده و بسيارى كه در شرع انور به آن اذن داده شده اين اذن از وجود مصلحت كشف مىنمايد .
قوله : و تعريضها له : ضمير در « تعريضها » به نفس و در « له » به هلاك راجع است .
قوله : و حينئذ : يعنى و حين يتّحد مع الضّرر عنوان يترتّب عليه نفع اخروى .
قوله : فاباحته للضّرر المشكوك : ضمير در « اباحته » به شارع راجع است .
متن :
فان قلت
اذا فرضنا قيام امارة غير معتبرة على الحرمة فيظنّ الضّرر ، فيجب دفعه مع انعقاد الاجماع على عدم الفرق بين الشّكّ و الظّنّ الغير المعتبر .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 484
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٨٤