البتّه معلوم باشد كه اين تقرير و بيان نه از جهت آنست كه لفظ « ما فات » براى معلوم الفوت وضع شده و در نتيجه قائل شويم معناى « اقض ما فات » وجوب قضاء معلوم الفوت است تا در مقام اشكال گفته شود لفظ هميشه ناظر بواقع بوده و ابدا مقيّد بعلم نيست .
بلكه تقرير فوق از اينجهت است كه امر بقضاء فائت واقعى ابدا دليل نبوده مگر بر آنچه عنوان « فائت » بر آن صادق بوده و اين صدق را بدانيم و پرواضح است كه اينمعنا محتاج به مقدّمه نبوده و از ناحيه آن به وجوب شيئ ديگرى غير از فائت معلوم كه نيازمند به مقدّمه علميّه باشد علم پيدا نمىكنيم .
و حاصل كلام آنكه مقدّمه علميّهاى كه متّصف بوجوب است و امتثال و اتيانش عقلا واجب مىباشد صرفا در موردى است كه علم اجمالى بوجوب شيئى داشته باشيم لذا براى اطاعت و موافقت آن عقلا مكلّف باتيان اشيائى بعنوان مقدّمه واجب مىباشيم .
بلى ، اگر در مورد بحث كسى به اصالة عدم اتيان فعل در وقت متمسّك شود البتّه نتيجه آن وجوب قضاء شيئ مشكوك الفوت بوده و بدين ترتيب اكثر واجب مىگردد ولى عنقريب در اطراف اين اصل انشاء اللّه صحبت خواهيم نمود .
شرح مقصود
قوله : و يدلّ عليه : ضمير در « عليه » بر عدم وجوب احتياط راجع است .
قوله : و تقدّم فيها : ضمير در « فيها » به شبهه موضوعيّه تحريميّه راجع است .
قوله : اندفاع توهّم انّ الخ : تقرير توهّم مذكور چنين است :
حكم عقل بقبح عقاب بلا بيان كه مناط ادلّه برائت است در شبهه موضوعيّه جارى نيست چه آنكه شارع مقدّس مثلا حكم خمر را بيان فرموده و آن را حرام اعلام نموده است لذا بر ما واجب است از تمام مصاديق خمر و نيز از تمام محتملات الخمريّه نيز دورى كنيم و اين دورى و اجتناب از محتملات از باب مقدّمه علميّه است تا بدينوسيله علم به اجتناب از حرام پيدا نمائيم لذا اگر كسى از شيئ محتمل الخمريّه اجتناب نكرد و آن را آشاميد و اتّفاقا در واقع خمر بود عقل عقاب