وجوب ذاتى را كه از كلام ائمّه عليهم السّلام استفاده مىشود حق مىدانيم حق تمسّك به برائت اصليّه را نداريم .
سپس در ادامه كلامش چنين آورده :
اينكه گفتيم تمسّك به برائت اصليّه بنا بر دو مذهب مذكور جائز است نسبت به قبل از اكمال دين بوده نه بعد از آن يعنى حتّى ايندو فرقه نيز پس از اكمال دين و شريعت به برائت اصليّه نمىتوانند متمسّك شوند همانطورى كه ما مطلقا به آن نمىتوانيم تمسّك كنيم .
بلى ، كسانى كه از اهل سنّت بوده و جايز مىدانند واقعهاى از وقايع واجد حكم نبوده و از آن خالى باشد البتّه چه قبل از اكمال دين و چه بعد از آن مىتوانند به برائت متمسّك شوند زيرا ايشان معتقدند حتّى بعد از اتمام دين ممكنست وقايعى يافت شوند كه داراى حكم نباشند .
سؤال
اگر در مقام اشكال گفته شود :
اصل ديگرى باقى ماند و آن اينستكه خطاب وارد در واقعه موافق با برائت اصليّه مىباشد .
پس نتيجتا بايد بگوئيم هيچ واقعهاى وجود ندارد كه از حكم خالى بوده تا طبق مسلك مزبور بتوان در آن برائت اصليّه را جارى كرد زيرا همانطورى كه گفتيم حكم همان برائت است .
جواب
اين سؤال و اشكال نبايد مطرح گردد زيرا در جواب آن مىگوئيم :
اينكلام را هيچ عاقلى نمىپسندد بخاطر آنكه خطاب حقتعالى تابع مصالح و حكم بوده و مقتضيات حكم و مصالح مختلف هستند و اينطور نيست كه در تمام وقايع خالى از حكم بتوان گفت يك حكم كه همان برائت اصليّه است خطاب حقتعالى مىباشد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 562
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٢