تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩

سؤال

مورد آيه عدم وجدان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و بدون ترديد عدم وجدان ايشان مساوى با عدم وجود مىباشد بخلاف غير حضرتش كه اگر بر چيزى دست نيافت اين امر دلالت بر عدم وجود آن نمىكند در نتيجه بايد گفت در مورد بحث به اين آيه نمىتوان استدلال كرد .

جواب

اگرچه عدم وجدان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان عدم وجود مىباشد ولى مدّعا اينست كه اين نحو از تعبير خود جهتى داشته و عنايتى به آن متوجّه است و الّا حقتعالى مىفرمود :
قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ
الخ . و اين عنايت آنست كه در هر موردى كه امر در آن مورد ابتلاء و توجّه است وقتى راجع به حكمش انسان چيزى نيافت معلوم مىشود كه حكمى برايش نرسيده و محكوم به همان اباحه اصليّه است . قوله :
قُلْ لا أَجِدُ فِي ما أُوحِيَ
الخ . سوره انعام آيه 145 . قوله : فابطل تشريعهم : ضمير در « ابطل » يا به حق تعالى راجع بوده و يا به رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ضمير در « تشريعهم » به يهود عائد است . قوله : و ان كان دليلا قطعيّا : وجه قطعى بودن عدم وجدان حضرتش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر واضح و روشنى است چه آنكه آنچه به وسيله وحى به جنابش از واجبات و محرّمات ابلاغ مىشد وجود مقدّسش مىدانست كه آن حكم الهى است كه به واسطه امين وحى بقلب نازنينش القاء مىگردد و هرچه بمحضرش وحى نمىگرديد معلوم بود كه در آن حكم الزامى از سنخ وجوب و حرمت جعل نشده بلكه مورد از قبيل اسكتوا عمّا سكت اللّه عنه مىباشد ، پس عدم وجدان حضرت يعنى عدم جعل و تشريع و فقدان وجود . متن : لكنّ الانصاف انّ غاية الامر ان يكون فى العدول عن التّعبير من عدم الوجود الى عدم الوجدان اشارة الى المطلب و امّا الدّلالة فلا و لذا قال فى الوافية :