الهى را تحريم كرده و آن را افتراء به حق تعالى نسبت داده بودهاند تلقين نموده و مىفرمايد :
قُلْ لا أَجِدُ
الى آخر .
يعنى اى پيامبر به ايشان بگو : در آنچه به من وحى شده من حرامى را كه بر طاعمين و تناولكنندگان محرّم باشد نمىيابم مگر صرفا ميته يا خون ريختهشده .
در اين آيه شريفه خداوند متعال تشريع و بدعت ايشان را بمجرّد عدم وجدان تحريمشدهها در ضمن محرّماتى كه خداوند آنها را به وسيله وحى به رسول گراميش ابلاغ نموده باطل مىفرمايد پس نفس عدم وجدان دليل بر عدم وجود مىشود .
و عدم وجدان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اگرچه دليل قطعى بر عدم وجود مىباشد ولى در تعبير از عدم وجود به عدم وجدان دلالتى است بر اينكه مجرّد عدم وجدان حكمى كافى در نبودن آن و بطلان حكم به حرمت است .
شرح مقصود
حاصل استدلال به آيه مزبور اينست كه :
يهود از روى افتراء و از باب تشريع و بدعت تناول برخى از نعم الهى را بر خود تحريم نموده بودهاند خداوند متعال به پيغمبر عزيزش صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در مقام ردّ و ابطال تشريع ايشان فرمود :
به ايشان بفرما كه در آنچه به من وحى شده و در بين آنچه از محرّمات به وسيله وحى به من ابلاغ گرديده هيچ محرّمى غير از خون و ميته وجود ندارد پس نبودن غير اين دو دليل بر عدم حرمتش مىباشد ازاينرو حكم به حرمت غير اين دو حكم به غير دليل و امرى است حرام .
در اين آيه شريفه حقتعالى نحوه ابطال تشريع و بدعت يهود را مجرّد عدم وجدان و فقدان علم به حرمت قرار داده است پس از اين تعبير مىتوان در تمام موارد مشابه با مورد آيه از جمله مسئله مورد بحث خود استفاده نمود لذا در اينجا مىگوئيم :
كشيدن سيگار و استعمال ساير دخانيات بر حرمتشان دليلى اقامه نشده و ما نمىيابيم كه حجّتى معتبر آن را منهى قرار داده باشد ازاينرو محكوم به حلّيّت است .