تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
مىباشد زيرا در اين آيه حقتعالى خذلان را كه عبارتست از برداشتن يارى و كمك از ديگرى و واگذاردن او به حال خود است موقوف بر بيان نموده و فرموده ما هيچ‌يك از امم سابقه را به حال خويش وانگذارده و در دنيا گرفتار بلاها و مهالك نكرديم مگر بعد از آنكه آنچه را كه لازم به بيان بود برايشان گفتيم و پرواضح است كه توقّف داشتن عقاب و عذاب دنيوى بر بيان ارتباطى به موقوف بودن عذاب اخروى برآن ندارد . البتّه ممكن است گفته شود وقتى عذاب دنيوى موقوف بر بيان بوده با اينكه امور و شئون دنيوى بيانش با شارع مقدّس نمىباشد و اساسا بلاها و گرفتاريهاى عاجل طرف قياس با عذاب و عقاب آجل نيست پس بطريق اولى بايد مؤاخذه و عقاب اخروى موقوف بر بيان باشد و با اين تقريب استدلال مجتهدين به اين آيه را مىتوان توجيه و تقويت نمود . قوله :
وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْماً
الخ : سوره توبه آيه 115 . قوله : لا يخذلهم بعد هدايتهم : كلمه « خذلان » بكسر خاء يعنى يارى نكردن و واگذاردن ديگرى به حال خودش . قوله : اللّهم بالفحوى : مقصود از « فحوى » قياس اولويّت مىباشد كه از آن در اصطلاح اصول به « لحن الخطاب » نيز ياد مىشود . و آن عبارتست از اينكه حكم در فرع اقوى از اصل باشد همچون آيه شريفه
فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ
كه حرمت افّ و روى درهم كشيدن نسبت به والدين كه اصل است بمراتب اضعف است از حرمت شتم و ضرب ايشان كه فرع هستند . و تقريب فحوى در مورد بحث آنست كه بگوئيم : خداوند مهربان به جهت كمال رأفت و نهايت عطوفتى كه به بندگانش دارد ايشان را در امر معاش و معادشان مخذول و يله و رها وانگذارده و هرگز در دنيا آنها را به عذاب و گرفتارىهاى دنيوى مبتلا ننموده مگر آنكه در حقّشان غايت لطف را به خرج داده و آنچه را كه شايسته بيان و لطف بىكرانش مقتضى است اظهار نمايد به منصّه اظهار درآورده و براى ايشان ظاهر و آشكار فرموده است پس عدم عقاب اخروى را كه بمراتب شديدتر و سخت‌تر از عذاب دنيوى است قبل از بيان و اعلام احكام در حقّشان عملى نمىسازد .