باستحقاق عقاب نموده ولى در مرحله ظاهر حكم بنفى آن بنمايد و به عبارت ديگر :
بين حكم باستحقاق عقاب و نفى فعليّت آن تنافى مىباشد و اين خود دليل بر بطلان توجيه يادشده مىباشد .
جواب
بين اين دو هيچ تنافى وجود ندارد و اشكال مزبور وارد نيست چه آنكه نه تنها حكم باستحقاق عقاب با نفى فعليّت آن منافات نداشته و ثبوتا امر ممكنى است بلكه در برخى از امثله شرعى نيز واقع هم شده است مانند :
ظهار كه به فتواى فقهاء عظام فاعل آن امر حرامى را مرتكب شده ولى در عين حال حرام معفوّ مىباشد به اين معنا كه ظهاركننده مستحقّ عقاب بوده ولى خداوند مهربان عقابش نمىنمايد .
و نيز مانند :
عزم بر معصيت كه بنا بر احتمالى اينچنين مىباشد يعنى حرام بوده ولى تا مادامىكه فعلى از عازم صادر نشده خداوند عقابش نمىكند .
قوله : و يمكن دفعه : يعنى دفع ايراد تناقض .
قوله : فى هذا المقام : يعنى مقام استدلال بر برائت در مقابل اخبارىها كه قائل بوجوب احتياط مىباشند .
قوله : كما هو مقتضى رواية خبر التّثليث : ضمير « هو » به وقوع در عقاب و هلاكت راجع بوده و مقصود از خبر تثليث ، حديثى است كه امور را به سه قسم تقسيم فرموده :
قسمى كه رشد و هدايت در آن بيّن و آشكار مىباشد كه بايد آن را مرتكب شد و قسمى كه ضلالت و گمراهى در آن ظاهر است كه از آن بايد اجتناب نمود و قسمى كه مشتبه است و در آن بايد احتياط كرد چه آنكه عدم رعايت احتياط در آن موجب وقوع در هلاكت و عقاب اخروى است و شرح اين حديث انشاءالله بعدا خواهد آمد .
قوله : و يعترف بعدم المقتضى : ضمير فاعلى در « يعترف » به خصم راجع است .
قوله : فانّ المقصود فيه : ضمير در « فيه » به مقام تكلّم در ملازمه راجعست .