مستدلّ در هر دو مقام بجا و بمورد مىباشد :
امّا تمسّك وى به آيه مزبور جهت برائت در مسئله مورد بحث و جهش اينست كه خصم يعنى اخبارىها به ادلّهاى كه عمده آنها خبر تثليث مىباشد استدلال نمودهاند كه در ارتكاب شبهات شخص مباشر خود را در هلاكت اخروى انداخته و عملش سبب عقاب او مىگردد مگر آنكه دليلى در دست باشد كه در ارتكاب شبهه رسما عقاب فعلى را نفى كرده باشد كه در اين صورت معلوم مىشود مقتضى براى استحقاق نيز موجود نيست .
و حاصل كلام اخبارىها اينست كه مىگويند نفى فعليّت عذاب كاشف است از عدم استحقاق عقاب ازاينرو مجتهدين در مقام محاجّه با ايشان و استدلال براى برائت در شبهه حكميّه همينقدر كه بدليلى دست بيابند كه فعليّت عقاب را نفى نمايد كافى است با آن اخبارىها را قانع نموده و جواب دهند ازاينرو مرحوم فاضل تونى يا وحيد بهبهانى فرمودهاند آيه شريفه دلالت بر نفى فعليّت عذاب دارد پس باعتراف خودتان استحقاق نيز بايد نفى شود و امّا ردّ ايشان استدلال منكرين ملازمه را كه به آيه تمسّك كردهاند آن نيز بجا و در مورد خودش بوده و اشكالى به آنها متوجّه نيست زيرا منكرين ملازمه مىگويند آيه مفادش آنست كه قبل از بيان شرع و دليل نقلى تكليف و حكمى وجود ندارد اگرچه عقل حاكم باستحقاق مىباشد پس عقل به استحقاق عقاب حكم نموده درحالىكه شرع نفى حكم و تكليف مىنمايد پس معلوم مىشود كه قاعده كلّما حكم به العقل ، حكم به الشّرع كلّى نيست .
مرحوم فاضل تونى و وحيد بهبهانى در مقابل اين طائفه مىفرماين مفاد آيه نفى حكم و تكليف نبوده بلكه صرفا فعليّت عذاب را سلب مىكند و پرواضح است كه نفى فعليّت اعمّ است از نفى استحقاق ازاينرو ممكنست شرعا در مورد عدم قيام دليل نقلى در واقع حكم شرعى باشد يعنى شرع نيز همچون عقل حكم باستحقاق عقاب بنمايد ولى تنها فعليّت آن را نفى نموده باشد و بدين ترتيب بين حكم عقل و شرع با اين آيه نمىتوان تلازم را سلب و نفى كرد .
سؤال
اين دفاع از طرف مستدلّ صحيح نيست زيرا معنا ندارد كه شرع حكم