آيه طبق فرموده شما بر نفى عذاب فعلى دلالت مىكند حال مىپرسيم آيا نفى فعليّت عذاب بر عدم تكليف شرعى در واقع نيز دلالت دارد يا ندارد ؟
اگر گفته شود : همانطورىكه به آيه مىتوان بر نفى فعليّت عذاب استدلال نمود مىتوان گفت به آن جهت نبودن تكليف واقعى نيز مىشود استدلال كرد يعنى آيه بر نفى تكليف نيز دلالت دارد .
مىگوئيم اگر امر چنين باشد پس حقّ بجانب قائلين بعدم ملازمه بوده و ثابت مىشود كه پيش از ورود بيان نقلى عقل حكم به استحقاق عقاب نموده ولى شرع به آن حكم نمىكند زيرا نه عقاب ثابت است و نه تكليف پس بنابراين وجهى براى تضعيف كلام قائلين بعدم ملازمه وجود ندارد .
و اگر گفته شود : آيه صرفا نفى فعليّت عذاب را مىنمايد بدون آنكه بر عدم ثبوت تكليف شرعى كوچكترين دلالتى داشته باشد و به عبارت ديگر :
نفى فعليّت عذاب اعمّ است از آنكه تكليف شرعى موجود بوده يا موجود نباشد و آيه اين جهت را اثبات نمىكند .
در جواب مىگوئيم اگر اين امر را قبول داشته باشيد و بگوئيد كه آيه نفى تكليف شرعى را نمىنمايد پس چطور به آن براى اثبات برائت و نفى تكليف شرعى استدلال نمودهايد .
ازاينرو بايد گفت جمع بين استدلال آيه براى اثبات برائت و تضعيف قائلين بعدم ملازمه از قبيل جمع بين متناقضين مىباشد .
قوله : ربما يورد التّناقض : چنانچه گفتيم مورد مرحوم محقّق قمّى است .
قوله : على من جمع : منظور از « من موصول » فاضل تونى يا وحيد بهبهانى ( رهما ) مىباشد .
قوله : تمسّك بالآية فى المقام : مقصود از « المقام » اثبات برائت در شبهه حكميّه ناشى از عدم نصّ مىباشد .
قوله : من استدلّ بها : منظور از « من موصوله » اشاعره هستند .
قوله : بانّ نفى فعليّة التّعذيب : كلمه « بانّ الخ » متعلّق است به « ردّ » يعنى اين عبارت اشاره است به بيان ردّ مرحوم وحيد بهبهانى نسبت به استدلال منكرين ملازمه .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 76
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧٦