با بعضى به نزاع برخيزند درحالىكه مىبينيم سلسله اخبارىها با حضرات مجتهدين در وقوعش به مخاصمه پرداخته و ميدان ستيز و نزاع را با يكديگر آراستهاند :
البتّه مخفى نباشد كه گروهى همچون اشاعره كه مذهبى سخيف و مرامى مردود داشته و اساسا اعتقادشان از نظر مذهب حقّه اثنىعشريّه باطل و فاسد است در وقوع چنين تكليفى مخالفت نموده و آن را منكر شدهاند ولى امكانش را قبول دارند ولى همانطورىكه اشاره شد اين رأى مبتنى بر اساسى است كه از نظر ما مقبول و پذيرفته نمىباشد .
قوله :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً
الخ : سوره طلاق آيه 7
قوله : قيل دلالتها واضحة : قائل اين قول مرحوم ملّا احمد نراقى در كتاب مناهج الاصول مىباشد .
قوله : و فيه انّها غير ظاهرة : ضمير در « فيه » به كلام قيل راجع بوده و ضمير در « انّها » به آيه عود مىكند .
قوله : فانّ حقيقة الايتاء : مقصود از « حقيقت » معناى لغوى ايتاء است .
قوله : بقرينة ايقاع التّكليف عليه : يعنى همينكه حقتعالى در اين آيه « ماء موصول » را متعلّق تكليف قرار داده خود قرينه است بر اينكه از موصول فعل يا ترك اراده شده چه آنكه ظاهر عبارت آيه آنست كه نفس موصول بدون تقدير مضاف متعلّق تكليف است ازاينرو بايد از موصول فعل يا ترك اراده شده باشد .
قوله : فاعطائه كناية عن الاقدار عليه : ضمير در « اعطائه » و « عليه » به فعل راجع است .
قوله : فيدلّ على نفى التّكليف به غير المقدور : ضمير در « فيدلّ » به قوله تعالى عود مىكند .
قوله : كما ذكره الطّبرسى و هذا المعنى اظهر و اشمل : مرحوم طبرسى در كتاب تفسير « مجمع البيان » در ذيل آيه مذكور مىفرماين :
تقدير آيه :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا ما آتاها
اينست كه :
لا يكلّف اللّه نفسا الّا به قدر ما اعطاها من الطّاقة .
يعنى خداوند متعال هيچكسى را بفعل يا ترك شىء موظّف و مكلّف نمىكند مگر به قدر طاقتى كه بوى عطا فرموده .