جهل به آن همچون احراق كه بر آتش ترتّب داشته يا مست شدن كه مترتّب بر شراب است .
اگر مراد معناى اوّل باشد قطعا عقل حاكم بوجوب دفع آن بوده ولى در مورد بحث اين حكم منتفى است زيرا با قيام ادلّه معتبر بر خصوص محرّمات معلوم و اجراء اصل در محتملات ديگر احتمالى براى عقاب باقى نمىماند مضافا به ورود قاعده قبح عقاب بلا بيان كه مرجعش همان قاعده لطف است .
و اگر مقصود معناى دوّم است اساسا حكم عقل بوجوب دفعش را منكر هستيم چه آنكه عقل ارتكاب ضرر دنيوى قطعى و يقينى را كه بخاطر برخى از اغراض نفسانى صورت مىگيرد تجويز مىكند نظير قطع كردن و بريدن عضو فاسدى از بدن كه جدا كردنش در بقاء شخص دخيل است و شرع انور نيز آن را تجويز و احيانا واجب كرده است همچون امر بجهاد براى دفع فساد كفر و الحاد .
و بفرض كه دفع ضرر دنيوى واجب باشد ولى معذلك از امور واجبى است كه تركش مستلزم عقاب و عذاب نيست زيرا جهل به آن و اشتباهش بين مصاديق از قبيل شبهه موضوعيّه است كه باتّفاق اخبارىها اجتناب و احتياط در آن واجب نيست چه آنكه بفرض تسليم حكم عقل بوجوب دفع ضرر آنچه حرام است مفهوم اضرار بوده كه صدقش در مورد شبهه حكميّه مشكوك است يعنى معلوم نيست كشيدن سيگار و شرب توتون مضرّ باشد مانند صدق مسكرى كه معلوم التّحريم است بر مايع خاصّ خارجى كه اگرچه شرب مسكر حرام است ولى چون صدقش بر موضوع و مايع در خارج معلوم نيست لاجرم شرب آن جايز و بلامانع است .
قوله : بعد تسليم استقلال العقل الخ : از ظاهر اين كلام چنين استفاده مىشود كه مرحوم مصنّف حكم عقل بوجوب دفع ضرر محتمل را به اعمّ از اينكه ضرر عقاب بوده يا غير آن باشد قبول ندارند درحالىكه اين معنا با تصريح ايشان در مواضع متعدّده به استقلال عقل بوجوب دفع سازش ندارد بنابراين لازم است در ظاهر عبارت تصرّف كرده و بگوئيم مقصود ايشان اينست كه اگرچه حكم عقل بوجوب دفع ضرر اجمالا مورد قبول و التزام ما است ولى استدلال به آن نفعى به حال مستدلّ ندارد چنانچه در شرح تفصيل آن گذشت .
قوله : انّه ان اريد ما يتعلّق الخ : ضمير در « انّه » به معناى « شأن » است .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 381
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٨١