همچون باقيست قاعده اشتغال يقينى مقتضى فراغ يقينى مىباشد و بدون ترديد فراغ يقينى به صبر و انتظار و علم به دخول شب حاصل مىشود پس احتياط و انتظار واجب است .
پس در نتيجه مىتوان گفت :
در مورد حديث شريف واقعا و حقيقتا مكلّف به احتياط كسى است كه اشتغالش به تكليف قطعى و فراغش از آن احتمالى و شكّى است و از اين مورد مىتوان تعدّى نموده و هركس را كه شكّ در فراغ ذمّهاش باشد موظّف به احتياط كرد و لو در موردى بوده كه همزمان و مقارن با شكّ مزبور در موضوع نيز شكّ داشته باشد و امّا مطلق شاكّ را و لو اينكه شكّش از اين قبيل نبوده و اصول و ادلّهاى بر لزوم احتياط در آن قائم نبوده نمىتوان موظّف به احتياط نمود بلكه همانطورىكه اشاره شد در قسم اوّل از شبهه موضوعيّه خود اخبارىها نيز احتياط را واجب نمىدانند .
و حاصل كلام آنكه مورد حديث لزوم احتياط در شكّ در فراغ ذمّه است و محلّ بحث شبهه بدوى و آنجائى است كه اشتغال ذمّه به تكليف رأسا مجهول و مشكوك باشد پس چطور بحديث مزبور مىتوان تمسّك كرد و وجوب احتياط در آن را در مورد صحبت نيز اثبات نمود .
قوله : فبأنّ ظاهرها الاستحباب : يعنى ظاهر موثّقه به قرينه كلمه « ارى لك ان تنتظر » دلالت بر استحباب احتياط دارد و اين استحباب به ملاحظه نفس شبهه موضوعيّه است با قطع نظر از جهات ديگر .
قوله : و الظّاهر انّ مراده بالاحتياط الخ : اين عبارت همان معنائى است كه شرحش گذشت يعنى ظاهرا حكم به استحباب به ملاحظه نفس شبهه موضوعيّه است با قطع نظر از امور و جهات ديگر .
قوله : لاحتمال عدم استتار القرص : بيان است براى تقرير شبهه موضوعيّه .
قوله : كون الحمرة المرتفعة : يعنى مرتفعة فوق الجبل .
قوله : امارة عليها : يعنى على القرص .
قوله : لانّ ارادة الاحتياط فى الشّبهة الحكميّة بعيدة عن منصب الامام عليه السّلام : زيرا احتياط در شبهه حكميّه معنايش تثبيت جهل و ابقاء شكّ بوده و اين با شأن و منصب امام عليه السّلام تنافى دارد زيرا منصب امامت مقتضى ارشاد و ازاله جهل و
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 333
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٣٣