است پس چگونه مىتوان جواز ارتكاب شىء مجهول الحكم را قول بدون علم و دليل قلمداد كرد .
2 - جواب از آيات ديگر غير آيه « و لا تلقوا »
از اين آيات نيز دو جواب ذكر فرمودهاند بشرح زير :
اوّلا مىگوئيم : ارتكاب مشتبه الحكم و موضوعى كه حرمتش معلوم نيست با تقوى و مجاهدت نفس در سير الى اللّه هيچگونه تنافى و تهافتى ندارد چه آنكه در جائى اين تنافى صدق مىكند كه شخص حرام معلوم و بيّن را مرتكب شود نه مشكوك الحرمة آن هم مستند به دليل شرعى و عقلى .
ثانيا : از اين جواب كه غمض عين نمائيم مىگوئيم :
نهايت دلالتى كه اينگونه آيات دارند رجحان احتياط است چنانچه مرحوم شهيد در كتاب ذكرى به همين منظور به آنها استدلال فرموده است .
3 - جواب از آيه « و لا تلقوا »
در جواب از اين آيه مىفرماين :
لفظ « هلاكت » در اين آيه محتمل دو معنا است كه به هيچيك از اين دو به آيه مزبور نمىتوان استدلال كرد :
الف : ممكنست مقصود از آن عقاب اخروى و عذاب الهى باشد .
ب : احتمال دارد كه مراد از آن ضررهاى دنيوى باشد .
در صورت اوّل بايد گفت اگرچه ثبوتا اين احتمال قائم است ولى اثباتا قطع و يقين بعدم اراده آن داريم يعنى مسلّما از هلاكت عقاب اخروى قصد نشده است .
و در صورت دوّم مىگوئيم اگر مقصود از هلاكت ضررهاى دنيوى باشد يعنى به واسطه ارتكاب مشتبه شخص در دنيا متضرّر شده و گرفتار آثار وضعيّه شىء شود همچون ضايع شدن عقلش به واسطه شرب مايع مشتبهى كه در واقع خمر باشد ، از