متن : و منها
رواية عبد الاعلى عن الصّادق عليه السّلام :
قال : سألته عمّن لم يعرف شيئا ، هل عليه شىء ؟
قال : لا .
بناء على انّ المراد بالشّيء الاوّل فرد معيّن مفروض فى الخارج حتّى لا يفيد العموم فى النّفى فيكون المراد :
هل عليه شىء فى خصوص ذلك الشّيء المجهول .
و امّا بناء على ارادة العموم فظاهره السّؤال عن القاصر الّذى لا يدرك شيئا .
ترجمه :
از جمله اخبار
از جمله احاديث و اخبارى كه مجتهدين براى برائت به آن تمسّك كردهاند حديث عبد الاعلى از مولانا الصّادق مىباشد كه در ذيل نقل مىگردد :
عبد الاعلى مىگويد :
از حضرتش راجع به كسى كه چيزى نمىداند پرسيدم آيا برآن چيزى هست ؟
فرمودند : خير .
تقريب استدلال
استدلال به اين حديث شريف مبنى بر آنست كه مقصود از « شىء اوّل » در سؤال فرد معيّن و مشخّص در خارج باشد تا در غير اين صورت مفيد عموم نبوده و بتوان به آن براى مورد بحث استدلال كرد بنابراين در صورتى كه فرد معيّن از آن مقصود باشد مقصود آنست كه :
آيا بر كسى كه شيئى برايش مجهول است و آن را نمىداند تكليفى مىباشد آنگاه حضرت در جواب مىفرماين : خير تكليفى وجود ندارد .
و امّا بنا بر اينكه از اين كلمه عموم اراده شده باشد ظاهرش اينست كه سائل از امام عليه السّلام راجع به جاهل قاصرى كه هيچچيز را نمىداند پرسش نموده است .