آن به اين باشد كه تكليف را خداوند متوجّه عباد بر وجهى نموده كه صرفا اختصاص به عامدين داشته باشد و عنقريب بيان و شرح اين معنا انشاءالله خواهد آمد .
شرح مقصود
حاصل مقصود مرحوم مصنّف اينست كه :
كلمه « رفع » در مورد حديث به معناى خاصّ آن نبوده بلكه معناى عامّش مقصود است .
توضيح
رفع داراى دو معنا است : عامّ و خاصّ .
معناى خاصّ رفع : عبارتست از منع از بقاء شىء پس قهرا به اين معنا در مواردى بايد استعمال شود كه مرفوع حادث شده و سپس بواسطهاى از وسائط از ثبوت و بقايش جلوگيرى گردد .
معناى عامّ رفع : عبارتست از منع از وجود اعم از حدوث و ثبوت ازاينرو رفع با اين معنا شامل « دفع » نيز مىشود چه آنكه دفع عبارتست از منع از حدوث شىء .
باتوجّه به اين نكته مىگوئيم :
مقصود از رفع همانطورىكه اشاره شد در حديث شريف نفى تكليف و عدم آن مىباشد مشروط به اينكه مقتضى براى ثبوتش وجود داشته باشد و مقصود از وجود مقتضى آن است تكليف را از كسى نفى و رفع نمودهاند كه براى توجّه خطاب و مكلّف بودن به آن قابليّت داشته باشد نه مثل شخص غافل يا مجنون و يا طفلى كه داراى قوّه تمييز نيست چه آنكه در حقّ ايشان نفى تكليف صرفا به معناى دفع مىباشد .
و خلاصه آنكه وقتى محلّ و مورد را براى توجّه خطاب قابل فرض نموده و معذلك به مقتضاى روايت مذكور تكليف را از آن مرتفع دانستيم لازمهاش آن است كه رفع در معناى عامّش استعمال شده و بدين ترتيب هم دفع را شامل شده و هم رفع به معناى خاصّ را و لو به اين باشد كه ملتزم شويم تكاليف از به دو امر متوجّه عالمين شده و از جهّال و غير عالمين منصرف و مرفوع مىباشد و بدينوسيله اصوليّون مىتوانند