و امّا راجع به فعل شاقّ و ما لا يطاق :
بايد بگوئيم مراد از آن در مورد روايت غير از معنائى است كه در آيه شريفه مقصود مىباشد چه آنكه در روايت مقصود از آن فعل دشوار و پررنج و محنتى است كه عادتا تحمّلش گران و بسيار مشكل باشد نه فعلى كه اساسا مكلّف برآن قدرت نداشته باشد همچون پرواز در آسمان ، بنابراين مؤاخذه بر چنين فعلى از نظر عقل هيچ قبحى ندارد بلكه جا دارد كه از باب امتنان بر اين امّت مؤاخذه برآن از خصوص ايشان مرفوع باشد .
و امّا مقصود از آن در آيه شريفه :
بعيد نيست بگوئيم مراد عذاب و عقاب اليم در آخرت است كه قطعا در طاقت عباد نبوده و تحمّلش براى آنها طاقتفرسا مىباشد .
در نتيجه معناى آيه شريفه باتوجّه به اين معنا چنين مىشود :
خداوندا عذابى را كه ما طاقتش را نداريم در آخرت بر ما وارد نساز .
و حاصل كلام آنكه اشكال مذكور و تقبيح عقل عقاب و مؤاخذه بر امور ياد شده را نمىتوان منشا اشكال در تقدير خصوص مؤاخذه در حديث قرار داده و به قرينه آن جميع آثار را مرفوع دانست .
قوله : يحسّم اصل الاشكال : كلمه « يحسّم » يعنى مرتفع مىسازد و مقصود از « اصل اشكال » اينست كه اين جواب اشكال مذكور را چنان مرتفع مىسازد كه نه به آيه وارد بوده و نه به حديث متوجّه باشد .
قوله : بقول مطلق : يعنى در تمام صور و حالات .
قوله : لا يقبّح المؤاخذة عليهما : ضمير در « عليهما » به خطاء و نسيان راجع است .
قوله : فلا يبعدان يراد به : ضمير در « به » به « ما لا يطاق » راجع است .
متن : و اضعف منه وهن ارادة العموم بلزوم كثرة الاضمار و قلّة الاضمار اولى .
و هو كما ترى و ان ذكره بعض الفحول و لعلّه اراد بذلك انّ المتيقّن رفع المؤاخذة و رفع ما عداه يحتاج الى دليل قطعى .
و فيه انّه انّما يحسن الرّجوع اليه بعد الاعتراف باجمال الرّواية لا لاثبات
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٩