مىتوان از اشكالى كه به آيه و حديث وارد شد جواب داد و آن را از اصل دفع و مردود قرار داد .
و شرح اين جواب آنست كه :
اينكه گفته شد عقل مؤاخذه بر خطاء و نسيان و سهو و امثال اين امور را تقبيح مىكند از نظر ما بطور مطلق صحيح نيست بلكه در برخى موارد صحيح و در بعضى از مواضع غير صحيح است چه آنكه هريك از خطاء و سهو و نسيان گاه باشد كه سبب آنها خود مكلّف است و وى با اختيار و عمد باعث حدوث آنها مىگردد مثل اينكه بايد خود را از امورى حفظ نموده و مثلا برخى از اغذيه و اشربهاى كه مورث فراموشى و سهو مىگردد تناول نكند امّا با اختيار و علم با اين معنا بر خوردن آن اقدام نمايد .
و زمانى بدون اختيار وى حادث شده و امر ديگرى زمينه براى پديد آمدن آنها مىباشد .
پرواضح است در صورت اوّل عقل مؤاخذه را تقبيح نمىنمايد اگرچه در فرض دوّم البتّه حكم همان است كه ذكر شد يعنى مؤاخذه و عقاب شخص از نظر عقل قبيح و ناپسند است .
و نيز در مثل « عدم علم » مىگوئيم :
اگر در مورد جهل و عدم علم مكلّف بتواند احتياط كند و بدينوسيله خود را از ورطه و مهلكه نجات دهد ولى معذلك آن را ترك نموده و با احتمال هلاك شدن خود را در معرض قرار دهد هرگز عقل مؤاخذه چنين شخصى را تقبيح نمىكند .
بلى اگر وى از احتياط و رعايت آن متمكّن نبود و با اين فرض عمل را در مورد جهل مرتكب شد البتّه مؤاخذه وى از نظر عقل ناشايست و غير صحيح است .
بنابراين چه اشكال دارد كه بگوئيم در مورد حديث خصوص مؤاخذه مقدّر بوده و درعينحال رفع مؤاخذه از اين امور به واسطه وجود نازنين پيغمبر اسلام از امّت آن بزرگوار مرفوع شده اعمّ از آنكه خود سبب پيدا شدن خطا و نسيان و سهو بوده يا منشا امر ديگرى باشد و نيز در مورد جهل عقاب از ايشان مرفوع است چه مىتوانسته احتياط بكنند و آن را ترك نمودهاند يا از رعايت احتياط عاجز بودهاند و بدين ترتيب بين امتنان و تقدير خصوص مؤاخذه مىتوان سازش برقرار كرد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 118
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١١٨