دلالت يا مقصود متكلّم بوده و يا چنين نمىباشد :
در صورت اوّل خود بر دو قسم است :
الف : آنكه يا صدق كلام موقوف برآن باشد مانند فرموده حضرت نبىّ اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در اين حديث چه آنكه در صورت عدم تقدير مؤاخذه يا جميع الآثار و يا اثر مناسب كذب لازم مىآيد و يا صحّت كلام وابسته به آن باشد چه عقلا همچون : و اسأل القرية كه مراد و اسأل اهل القرية مىباشد زيرا اگر « اهل » مقدّر نباشد از نظر عقل معناى كلام صحيح نيست .
و چه شرعا مانند قول قائل كه مىگويد : اعتق عبدك عنّى كه مقصود اينست كه اجعله لى ثمّ اعتقه عنّى چه آنكه از نظر شرع عتق مىبايد در ملك واقع شود فلذا فرمودهاند :
لا عتق الّا فى ملك .
ب : آنكه صدق يا صحّت كلام موقوف برآن نباشد ولى كلام مقارن با چيزى باشد كه اگر آن چيز علّت نباشد مقارنت كلام با آن بعيد به نظر برسد ازاينرو نفس مقارنت مفيد تعليل مىباشد مانند فرموده شارع صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از قول اعرابى هلكت و اهلكت ، واقعت اهلى فى نهار رمضان .
كفّر .
از اين تقارن به خوبى مىتوان دريافت كه علّت وجوب كفّاره وقاع و تماس شوهر با همسرش در روز ماه رمضان مىباشد .
اين دلالت موسوم به دلالت تنبيه و ايماء مىباشد .
ج : آنكه از كلام بدون قصد متكلّم لازم آيد نظير دلالت فرموده حقتعالى :
وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
با فرموده ديگرش كه مىفرمايد :
وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ .
كه از انضمام اين دو مىتوان استفاده كرد كه اقلّ مدّت حمل شش ماه است با اينكه اين معنا مقصود متكلّم يعنى حقتعالى نبوده است و اين قسم از دلالت به دلالت اشاره معروف مىباشد .
قوله : و هو الاقرب اعتبارا الى المعنى الحقيقى : ضمير « هو » به تقدير جميع الآثار راجع است .