تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 571

مساهمون:

ص٥٧١
جعل و اختراع نكرده و بدين ترتيب مشت خويش را باز نمىنمودند و خود را مفتضح و رسوا قرار نمىدادند بلكه سعى آنها در جعل احاديث اين بود كه اخبارى مشابه با ديگر احاديث جعل كنند به‌طورىكه از نظر اسلوب و دلالت همچون اخبار صادر از ائمّه هدى عليهم السّلام بوده و با اين حيله به مقصود خود نائل مىشدند و چون احاديث صادره با قرآن و سنّت مخالفتشان بنحو عموم و خصوص يا اطلاق و تقييد بوده ايشان نيز اين نحو احاديث جعل مىكردند پس مراد از طرح اخبار مخالف ، اخبارى است كه با قرآن و سنّت مخالفت عموم و خصوصى يا اطلاق و تقييدى دارند و پرواضح است در اخبار واحد مظنون الصدور اين‌گونه مخالفت الى ما شاء اللّه و به حد كثرت ديده مىشود پس بنصّ اين طائفه از اخبار بايد از چنين احاديثى رفع يد نمود و به آنها عمل نكرد . قوله : و وجه الاستدلال بها : ضمير در « بها » به « الاخبار الواردة فى طرح الخ » يعنى طائفه سوّم از اخبار راجع است . قوله : فى تلك الاخبار النّاهية : مقصود اخبار طائفه سوّم است . قوله : من الكذّابين عليهم : كلمه « عليهم » جار و مجرور و متعلّق است به « الكذّابين » و ضمير جمع به ائمّه عليهم السّلام راجع است . قوله : اذ لا يصدّقهم احد فى ذلك : ضمير جمع در « يصدّقهم » به كذّابين راجع بوده و مشار اليه « ذلك » كذب و جعل حديث مىباشد . قوله : فما كان يصدر عن الكذّابين من الكذب الخ : كلمه « ما » موصوله بوده و « من جارّه » بيان آنست . قوله : الّا عرض ما كان منها غير معلوم الصّدور : ضمير در « منها » به اخبار راجع است . قوله : و انّه ان وجد له قرينة و شاهد : كلمه « انّه » بفتح همزه و ضمير منصوبى آن به « غير معلوم الصّدور » راجع بوده و « واو عاطفه » آن را به « عرض ما كان » عطف نموده است و ضمير در « له » به « ما كان منها غير معلوم الصّدور » عود مىكند . قوله : فهو : يعنى فهو المطلوب . قوله : و الّا فليتوقّف فيه : يعنى و ان لم يوجد له قرينة و شاهد فيجب التّوقّف فيه .