پس ضمير در « فيه » به « ما كان منها غير معلوم الصدور » عود مىكند .
قوله : لعدم افادته العلم بنفسه : ضمير در « افادته » به خبرى راجع است كه شاهد و قرينهاى ندارد .
قوله : كما فعله الشّيخ ( ره ) : ضمير منصوبى در « فعله » به عدم ذكر راجع است .
قوله : كما يظهر بالتّأمّل : امّا وجه رجوع اجماع به كتاب و سنّت واضح و روشن است زيرا اعتبار و حجّيت آن از باب اينست كه فرموده معصوم عليه السّلام در بين اقوال مجمعين مىباشد يا به عقيده برخى اقوال مجمعين كاشف از موافقت معصوم عليه السّلام با ايشان است و بهر تقدير اجماع از نظر علماء اماميّه در واقع همان سنّت است .
و امّا وجه رجوع عقل به كتاب و سنّت از باب ملازمه بين حكم عقل و شرع مىباشد .
متن : و يشير الى ما ذكرنا من انّ المقصود من عرض الخبر على الكتاب و السّنّة هو فى غير معلوم الصّدور تعليل العرض فى بعض الاخبار بوجود الاخبار المكذوبة فى اخبار الاماميّة .
ترجمه :
استشهاد مرحوم مصنّف در مقام استشهاد براى فرمودهاش كه فرمود مقصود از عرضه شدن خبر بر كتاب و سنّت صرفا خبر غير معلوم الصّدور است مىافزايند :
و اشاره دارد به آنچه ما ذكر نموده و گفتيم غرض از عرضه داشتن خبر بر كتاب و سنّت آن خبرى است كه معلوم الصّدور نباشد علّتى كه در بعضى از اخبار براى عرض خبر بر قرآن و سنّت وارد شده و آن اينست كه چون در اخبار اماميّه اخبار جعلى و مكذوب وجود دارد .
مؤلّف گويد :
پرواضح است كه علّت مذكور در خبر قطعى الصّدور اساسا جارى نيست زيرا جعلى و مكذوب بودن با مقطوع الصّدور بودن حديث هيچ سازش ندارد پس مسلّما بايد گفت به قرينه اين علّت محلّ كلام در عرضه داشتن خبر بر كتاب و سنّت خبر مظنون الصّدور مىباشد .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 572
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٧٢