به نهى و ردع ايشان چندان امر مثبتى به نظر نمىرسيد امّا مع ذلك اظهار حقّ كه امر واجبى است مقتضى آن بود كه ايشان را از اين عمل بازمىداشتند و صرف نپذيرفتن آنها و مرتدع نشدنشان مجوّز ترك نمىگردد چه آنكه مسئله حجّيت يا عدم حجّيت خبر واحد مهمتر از امر خلافت و ولايت نبوده درعينحال مشاهده مىكنيم كه در مسئله خلافت به منظور اظهار حقّ و براى اينكه بعدها ديگران توهّم نكنند كه حضرات معصومين راضى به خلافت غاصبين و جانيان روزگار بودهاند آنهمه سعىهاى بليغ فرموده و خلافهاى خلفاء جور و غاصبين را برملاء داشتهاند با اينكه بحسب ظاهر اين مخالفتها و انكارها در روان خبيث و ناپاك آنها چندان اثرى نبخشيد .
پس مجرّد عدم تأثير سبب آن نبايد باشد كه ايشان سكوت نموده و از اظهار حقّ دست بدارند حال كه مىبينيم سكوت نموده و از عمل بخبر غير علمى آنها را بازنداشتهاند اين خود دليل بر امضاء و تصديق مىباشد .
قوله : همج الرّعاع : كلمه « همج » بفتح هاء و ميم به معناى گرسنه و بىخرد نيز مىباشد و كلمه « رعاع » فرومايه و پست را گويند .
قوله : كلّ ناعق : يعنى كلّ ذى صوت .
قوله : المتأمّرون : يعنى كسانى كه مدّعى امارت و رياست براى خود بوده بدون آنكه استحقاق آن را داشته باشند .
متن : السادس دعوى الاجماع من الاماميّة حتّى السّيّد و اتباعه على وجوب الرّجوع الى هذه الاخبار الموجودة فى ايدينا المودعة فى اصول الشّيعة و كتبهم .
و لعلّ هذا هو الّذى فهمه بعض من عبارة الشّيخ المتقدّمة عن العدّة ، فحكم بعدم مخالفة الشّيخ للسّيّد قدّس اللّه سرّهما .
ترجمه :
وجه ششم از وجوه تقرير اجماع بر حجّيت خبر واحد
وجه ششم آنست كه بگوئيم :
اجماع علماء اماميّه حتّى سيّد و اتباعش بر اينست كه باخبار موجود در كتب