قدّس سرّهم نقل شده كه فرمودهاند از باب ظنّ خاصّ نبوده و دليل خصوصى بر حجّيت آن اقامه نشده است و چهبسا همين قول را به مرحوم مفيد نيز نسبت دادهاند چنانچه مرحوم محقّق حلّى در كتاب معارج الاصول از ايشان نقل كرده كه وى فرموده است :
خبر واحدى كه قاطع عذر بوده و حجّت مىباشد ، آن خبرى است كه با آن قرينه و دليلى همراه باشد كه علم و يقين به مدلولش بياورد .
البتّه اين قرينه گاهى اجماع بوده و زمانى شاهد از عقل مىباشد .
و نيز همين رأى چهبسا به مرحوم شيخ طوسى نيز نسبت داده شده چنانچه در ضمن نقل كلامش انشاءالله به زودى خواهد آمد .
و نيز اين قول به مرحوم محقّق بلكه به ابن بابويه نيز نسبت داده شده است بلكه صاحب وافيه در اين كتاب آورده است كه قول به حجّيّت خبر واحد را از علماء قبل از علّامه بطور صريح نيافته است و اين كلام از ايشان بسيار عجيب مىباشد .
و امّا قائلين باعتبار خبر واحد خود نيز از حيث مقدار اعتبار اخبار با هم اختلاف دارند :
بعضى از اخبارىها گفتهاند آنچه از اخبار در كتب اربعه باشد معتبر است و برخى از اصوليّون نيز از ايشان تبعيّت كرده و همينطور فرموده منتهى با اين تفاوت كه اخبار مخالف با مشهور را استثناء نموده و اعتبار و حجّيت را از آنها سلب كرده است .
دستهاى ديگر از علماء همچون مرحوم محقّق حلّى فرمودهاند :
اخبار واقع در كتب اربعه تمامش معتبر نيست بلكه مناط در اعتبار عمل اصحاب است به اين معنا هر خبرى كه اصحاب به آن عمل نموده باشند معتبر و غير آن اعتبارى ندارد .
بعضى ديگر مناط اعتبار را عدالت يا وثاقت راوى قرار دادهاند .
دستهاى ديگر مجرّد ظنّ بصدور روايت را بدون اعتبار صفتى در راوى ملاك حجّيت خبر دانستهاند و بعضى ديگر امور و تفصيلات غير اينها را مناط اعتبار دانستهاند .
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 560
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٦٠