تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
ديگر نيازى به اين نيست كه خود را به تكلّف انداخته و ادّعاء نمائيم : بحث از دليليّت دليل نيز خود بحث از احوال دليل مىباشد . شرح مقصود از چهار مقدّمه‌اى كه نقل شد تا به اينجا در اطراف سه‌تاى آنها اجمالا سخن گفته و متذكّر شديم كه مقدّمه چهارم يعنى امر دوّم از مقدّمه سوّم از جمله ظنون خاصّه است و مىتوان آن را بعنوان حجّت به كار برد و نيز مقدّمه سوّم يعنى امر اوّل از مقدّمه سوّم را گفتيم كه حجّيّتش معلوم نيست ولى در آخر مبحث قبول كرديم كه از آن نيز بعنوان حجّت و دليل و ظنّ خاصّ مىتوان استفاده كرد و نيز مقدّمه دوّم را نيز گفتيم كه به كمك اصل ياد شده مىتوان حجّت و دليل قرار داد . امّا كلام در مقدّمه اوّل يعنى اصل صدور و اينكه بر شخص بايد محرز و معلوم باشد كه روايت مورد استدلالش از معصوم عليه السّلام صادر شده . بايد بگوئيم كه اهمّ مقدّمات همين امر بوده و جهت اثبات آن طولانىترين و مهم‌ترين مسائل مبحث ظنّ را كه مسئله خبر واحد است طرح و عنوان نموده‌اند چه آنكه در مسئله حجّيّت خبر واحد غرض اصلى اثبات كلام يا فعل و يا تقرير امام عليه السّلام است كه از هركدام بعنوان حجّت و دليل مىتوان استفاده نمود .

[ مقاله مؤلف ]

مؤلّف گويد : خبر واحدى كه به يكى از حضرات معصومين عليهم السّلام منسوب است از حيث اصل صدور از پنج حال خارج نيست : 1 - آنكه ثبوت و صدورش از معصوم عليه السّلام قطعى و يقينى باشد . 2 - آنكه عدم صدورش قطعى و مسلّم باشد . 3 - ثبوت و صدورش مظنون باشد . 4 - عدم صدورش مظنون باشد . 5 - هريك از صدور و عدم صدورش مورد شك باشد . بدون ترديد خبرى كه از قبيل قسم اوّل بوده حجّت است چنانچه حديثى كه از قسم دوّم باشد قطعا حجّت نيست و نمىتوان آن را دليل قرار داد چنانچه در فرض چهارم و پنجم نيز خبر حجّت نمىباشد و هيچيك از امورى كه ذكر شد محلّ
تشريح المقاصد في شرح الفرائد (فارسى) — صفحة 553 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى